گعده های دوستانه

به نظر میرسد زندگی بدون دین و بدون اخلاق، نمیتواند انسان را به آرامش و آسایشی که همیشه در پی آن بوده است برساند. تجربه و زندگی تاریخی بشری نشان داده است که اخلاقی زیستن یک امر حیاتی و غیر قابل اجتناب بوده است. انسانها در همیشه تاریخ به دنبال زندگی ای زیبا، کامل، دارای آرامش و آسایش و امن بوده اند که هر انسانی بتواند در آن به نحو معقول برخوردار بوده، همه نیازها و تمایلات خود را برآورده ببیند و به عبارت دیگر: همه افراد انسانی اشخاصی کامل و آرمانی باشند. اما ظاهرا «چنین جامعه ای هرگز در طول تاریخ دیده نشده است.» یکی از مهم ترین دلایل این امر، اختلاف انسانها در تمایلات و نیازهای آنان است. تاریخ به خوبی گواهی میدهد که چگونه افرادی برای رسیدن به تمایلات فردی خویش یا تمایلات و منافع قومی و طایفه ای، افراد و طوایف دیگر را به خاک و خون کشیده و چه جنایتهائی را مرتکب شده اند که بازگوئی آن از حوصله و توان این قلم خارج است. برای اطلاع بیشتر از برخی موارد جنایات و خونریزیها میتوان به تاریخ جنگهای جهانی اول و خصوصاً دوم، جنگهای طایفه ای اعراب قبل از اسلام، جنگهای صلیبی و ... مراجعه کرد. تاریخ همچنین فراوان به افراد و مکاتبی اشاره دارد که خواسته اند به نوعی و با هر ابزاری بین افراد بشر صلح و برادری ایجاد کنند اما تلاش آنها هم اغلب به شکست انجامیده و ابتر بوده است. یکی از مهمترین این ابزارها اخلاق است. اما اخلاق نیز خود در مواردی قربانی زیاده خواهان بوده و در هر دوره ای به لطائف الحیلی به ابزاری برای جنایت بیشتر تبدیل شده و یا در بهترین حالت به اغما رفته است.

ماکیاولی نمونه­ بارزی از قربانی ساختن و بازیچه کردن اخلاق بود. وی اعتقاد داشت: «لازم نیست مدیران جامعه هم به اخلاق مردمی پایبند باشند! اگر مدیران بخواهند اخلاقی را که برای مردم وضع شده است، رعایت کنند، کشور به نکبت می­افتد.»[1] این نظریه مسبوق به سابقه بوده و در زمان افلاطون نیز قائلانی داشته است، لذا افلاطون به شدت به مقابله با آن برخواسته و نسبیت اخلاقی را رد می­کرد؛ «چنین نظری غلط است، معنا ندارد بگوئیم دو قسم اخلاق وجود دارد. شهروند و سیاستمدار هردو یک اخلاق دارند. دروغ، خیانت و رباخواری چه برای شهروند و چه برای سیاستمدار قبیح است.»[2]



[1]ملکیان مصطفی، تاریخ فلسفه­ ی غرب، ج اول، ص 265

[2]همان

+ نوشته شده در  93/08/29ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

در روز عید غدیر خم به دیدار یکی از اساتید قدیمی که از سادات است، رفتیم و او را خیلی ناراحت یافتیم. یکی از دوستان از الم استاد پرسید متوجه شدیم که ایشان را از تدریس منع کرده اند، بدون آنکه دلیلی برای وی گفته باشند. من نمی دانم دلیل این کار متولیان چه بوده است، اما معتقدم نباید حوزه را از وجود اساتیدی چون ایشان که واقعا از باسوادترین افراد است، خالی کنند.

حذف چنین اساتیدی وقتی ناراحت کننده تر می شود که هیچ دلیل منطقی ای برای آن بیان نمی کنند و احساس مس کنم که سلایق و اختلافات شخصی در این امر دخالت می کند هرچند امیدوارم چنین نباشد. یادم آمد مر شعر مولانا را که می گفت آن یکی شیر است... بله آن یکی حوزه است که فضلای بزرگی را تربیت می کند و آن دگر افرادی هستند که حوزه را محل رفع اختلافات و کینه می کنند. باز هم امیدوارم که بنده در اشتباه باشم.

+ نوشته شده در  93/07/29ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

ایله گورورم کی اون ایکی ایلدن سونرا گرک بیرده قایدیب زنگانا گلم و ئوز وطنیم و وطنداشلاریملان یاشاییب و اونلاریلان گیچینم. آما دوزی بودور کی قومداندا ال چکیب گلماخ بیر آز چتین گلیر و من چوخ قورخورام. هرچند کی چوخ چالیشیرام کی بو قورخونی سیندیریب و ئوز ایستدیگیمه (کی زنگانا گلماخدی) چاتام.

قم چوخ بویوک و ایستمه لی بیر شهریدی آما من هرنه ئوز ئوزومله چیرپندیم ایلیه بیلمدیم اورا عادت ایلیم و هر واخ اولسایدی قاچاردیم زنگانا کی هم بیر دویونجا گوزل هاواسیندان استفاده ایلیم و هم خانواده نی گورم و اونلاردان مهم بوکی ئوز ملتیم و همشهری لریملن یاناشام و اونلارا قوشولوب، دونیانی اونلارین گوزیلن گورم.

بیز طلبه لرین چوخی قومدا قالماقیلان مردمدان فاصله دوتوب و داها اونلارین عادی زندگی سینده دگیلوخ. هیچ یادیمدان چخماز کی بیر گون یولداشلارین بیریله گیتدیم زنگاندا میوه میدانینا، اوردا مردمین دانیشیغین و گیچینمگین گوروب و بیلدیم کی من بولارین دونیاسیندا دگیلم. او نچه دقیقه منه ایله خوش و ایستمه لی بیز زانانیدی که گوگلوم ایستیردی اوجادان چیغیرام و نه گوجوم وار سسیمی اوجالدام و مهم دگیلیدی که نه سوزی دانشمش اولام.

+ نوشته شده در  93/05/21ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

در جمعی دوستانه صحبت از ربناهای مختلف بود که در ماه رمضان تولید و پخش می شوند، بنده عرض کردم انصافا لحظات افطار مثل سالهای گذشته نیست و خلأ ربنای شجریان کاملا احساس می شود. ناگهان یکی از رفقای پایدار با تمسخر گفت: تو هم که از حرفهای سایت هایی مثل کلمه و جرس را می زنی!!!

جوابش را ندادم و با خودم گفتم چقدر باید ذهن انسان سیاست زده باشد که هر نوع اظهار نظری را حمل بر سیاست و درگیری های بی جا کند. یاد فرمایش مولا امیرالمومنین (ع) افتادم که طبق نقل فرموده اند: لا تنظر الی من قال، انظر الی ما قال؛ نگاه به گوینده سخن نکن بلکه به محتوا و خود سخن بیاندیش.

+ نوشته شده در  93/04/18ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

رابطۀ دین و اخلاق از مسائل قدیمی و مهم کلامی و فلسفی است. اما مهمتر از کلام و فلسفه، نقش آن دو در زندگی روزمرۀ انسانهاست. هیچکس نمیتواند خود را از اخلاق بی نیاز بداند همچنان که از دین. هر کدام از این دو مهم، در ریزترین و نهانترین لایه های زندگی انسان چندان جریان و سیران دارند، که به جرأت میتوان ادعا کرد در هر لحظه و هر فعلی که انسان انجام میدهد، نقشی و حکمی دارند.

در گذشته ای نه چندان دور، دین و اخلاق نه تنها جدای از هم نبوده اند، بلکه هر کدام از آنها، مهم ترین حامی دیگری بوده است. اما پس از رنسانس، که در مغرب زمین کلیسا مرجعیت و اقتدار مطلق خود را از دست داد، این دو به مرور زمان هرچه بیشتر از هم جدا شدند. تاریخ گذشتۀ بشریت در طول عمر دراز خویش، انسانهایی را به خود دیده است که نه تنها تمام همت و تلاش، بلکه همۀ هستی، آبرو، خانواده و حتی جانشان را در دفاع از حریم دین و اخلاق در طبق اخلاص نهاده و برای احیاء و عظمت آن دو فدا کرده اند. در این میان شخصیتهای دینی، بیشترین نقش را بر عهده داشته و طبعاً بالاترین هزینه ها را نیز پرداخته اند. اما با اتفاقاتی که پس از رنسانس در غرب افتاد و قدرت دینی کلیسا با چالش جدی مواجه شد، مرجعیت اخلاقی رجال مذهبی مسیحیت نیز فروپاشید و عملاً در غرب، دین از اخلاق جدا شد، همچنان که از سیاست، اقتصاد، و اقتدار جدا شده بود.

تصور اخلاق بدون دین و دین بدون اخلاق، چونان شیر بی یال و دم و اشکمی است که خدا نیز آن را نافریده است، اگر دین اخلاقی نباشد، پس به چه چیز فرمان خواهد داد؟ آیا جز این است که بخش عمده ای از دین، فرامین اخلاقی است؟ آیا غیر این است که زشتیٍ «دزدی، خیانت، دروغ، ظلم، فریب، ایذاء مردم، غش در معامله، و...» که امهات مسائل دینی را شامل میشود، در اخلاقیات است؟ به جز اعتقاداتی که به مبدأ و معاد ناظر است و نیز برخی اعمال فقهی، قسمت اعظم دین، اخلاق است که تحت عناوین مختلف، مندرج است.

گروهی از متفکران به تقدس اخلاق و زندگی اخلاقی معتقدند و حتی معناداری زندگی را در دین و دینداری میدانند، اما نکته مهمتری که ضرورت حضور دین در اخلاق را واضحتر میکند، ابهام در تعریف برخی مفاهیم و نیز مستدل نشدن برخی دیگر است، به طور مثال: قبح ظلم و حسن عدل از مهمترین قضایای اخلاقی هستند اما هنوز هم دلایل منطقی ای که بر این دو اقامه شده، مورد نقض و ابرامهای جدی قرار دارد، خصوصاً که امروزه برخی ادعا میکنند که «به لحاظ معرفتی قطعیتی در میان نیست!!» اتفاقاً همین امر دست آویزی برای نسبی گرایان شده، تا اصول اخلاقی را نسبی و از جامعه ای به جامعه ای دیگر متغیر بدانند. زیرا با از بین رفتن قطعیت معرفت شناختی، اخلاق نیز خود به خود دچار تحول خواهد شد؛ زیرا وقتی تعریف خوبی و بدی، قطعی، مطلق و دائمی نباشد،  میتوان آن را به پسند و ناپسند اقوام و جوامع تفسیر کرد. این درحالی است که اگر فی الجمله مرجعیت دین در اخلاق پذیرفته میشد، فیلسوفان اخلاق این همه برای نقد یا حتی اثبات نسبی گرایی اخلاقی هزینه نمیکردند.

یکی دیگر از موارد بسیار روشنی که اوامر دینی را در اخلاقی بودن فعل ضرورت میبخشد، شجاعت و دفاع از حق، میهن، هم نوع، خانواده و ... است. اینها اموری هستند که هر وجدان اخلاقی به درستی و ضرورت آن حکم میکند اما سؤال این است که: اگر دینی نباشد و اعتقاد به جاودانگی نداشته باشیم، چرا باید خود را فدای هم نوع یا هم وطن یا دیگران کرد؟ شاید بتوان دفاع از خانه و خانواده را توجیه کرد، اما یه نظر میرسد فدایی شدن برای هم نوعان، خاک، وطن و ... توجیه چندانی ندارد، مگر آنکه قرب الی الله، بهشت و رضایت خداوند را به عنوان یک پیش فرض دینی، مسلم بدانیم.

بحثهای دقیق کلامی و فلسفی در رابطۀ دین و اخلاق، عمری به درازای تاریخ تفکر و اندیشه دارد، دین و اخلاق تا قبل از رنسانس یکی بودند، چرا که در غرب افراد و سازمانهای دینی حاکم بودند و هرآنچه که کلیسا و مسیحیت به آن حکم میکردند، خوب و منهی عنه آنها نیز بد تلقی میشد، از طرفی دیگر؛ در جهان اسلام، هنوز هم دین به عنوان مهمترین ابزار و راهنمای زندگی شناخته شده و هدایتهای اخلاقی آن سرمشق هر مؤمنی است. معتقدان به اسلام بسیار کم به خود اجازه داده اند که دربارۀ احکام خداوند چون و چرا کنند، هرچند شاید عده ای اصلاً به آن عمل هم نکنند اما به احترام و شأن آن اذعان داشته و دارند.

+ نوشته شده در  93/03/28ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

استاد معظم حضرت آیت الله محمدتقی خاتمی (مد ظله العالی) هم به لحاظ علمی و هم از جهت اخلاقی یکی از بهترین و بزرگترین اساتیدی است که در طول دوران تحصیل داشته ام. ایشان از شاگردان مکتب نجف و مشخصاً خوشه چین خرمن مرجع بزرگوار شیعه، مرحوم آیت الله العظمی خویی (ره) هستند.

دست یاری الهی همراه شد تا نوروز امسال به دیدار این استاد عزیز اخلاق برویم. پیر و شکسته شده بود اما با چهره ای شاد و با همان روحیه دوران تدریس که هیچگاه شوخیهای زیبای همراه با معنویت و تیزبینی از کلامشان دور نمیشد، ما را پذیرفتند.

بعد از احوال پرسی، استاد حال و وضعیت همه ما را یک به یک جویا شده و خصوصاً از وضعیت تحصیل و اینکه در زنجان یا قم هستیم سوال کرد و پس از پاسخ ما، ایشان به بیان برخی خاطرات از دوران تحصیل در زنجان و نجف اشاره کردند. خاطراتی که برای ما بسیار پندآموز و درس اخلاق بود.

ناله از برخی مداحی ها

ایشان ابتدا با گلایه ای از طلاب و درس خواندن آنان شروع کرده و گفتند: چند روز پیش همراه با آقای بیات (حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن بیات، مدیر حوزه های علمیه استان) سری به مدرسه امام صادق(ع) زدیم؛ گروهی از طلاب را دم در دیدیم که مشغول صحبت و شب نشینی بودند، گروهی در حیاط مدرسه به همین کار همت گمارده و گروهی دیگر نیز در مسجد سینه میزدند و گوش به نواری میدادند که یک مداح مشغول به ذکر مصیبت بود. (نمیدانم منظور استاد از اینکه به نوار گوش میدادند چه بود.) وقتی به کتابخانه نگاه کردیم خوشحال شدیم چون برق آن روشن بود، اما وقتی داخل رفتیم، دیدیم فقط یک نفر در آن مشغول مطالعه است که البته او هم طلبه نیست و از بیرون آمده!

دل استاد از مجالس مداحی و روضه خوانی های آنچنانی خیلی پر بود. معتقد بودند که نباید مجالس امام حسین (ع) مداح محور باشد بلکه باید طلاب و روحانیون، با مطالعه و ریزبینی های دینی مردم را بسوی خدا، رسول او و اهل بیت (س) بخوانند. ایشان تاکید داشتند؛ زمانی که واعظ خوب باشد مداح مجال عرض اندام نمییابد، سابقاً مجالس بیشتر جنبه وعظ داشت و به خطابه توجه میشد نه مداحی های پاپ! اگر کسی از مداح تعریف میکرد جواب مرحوم میرزا اکبر را میشنید که باید حرف اهل بیت را گوش داد نه آواز مردمان را!! در کل چون روحانیون با سوادی در جامعه بودند که خوب وعظ می کردند، زمینه ای برای جولان مداحان نبود. نکته تاسف آمیز مداحی ها که این همه استاد را رنجانده، دروغ و تحریفات است که با آهی بلند گفتند: یالان، یالان، یالان....

یاد واعظان خوب بخیر!

ایشان با بیان خاطراتی از مجالس قدیمی گفتند: در زنجان آن روز، آقا سید سجاد در وعظ از همه بهتر بود. در نجف یکی از علما بنام آقا میزرا باقر زنجانی پنجشنبه ها روضه داشت، روزی سید سجاد به مجلس او درآمد و میرزا باقر وی را به خواندن تکلیف کرد. در بین آن جمعیت؛ هم عرب بود، هم فارس بود و هم ترک. وی به نحوی روضه خواند که همه از آن استفاده کافی را کردند. او عین متن مقتل را خواند. اما الان چنین واعظانی نداریم. باقی خاطرات را از زبان خود حاج آقا مینویسم:

حاج ملا آقاجان

حاج ملا آقاجان خوب روضه میخواند اما ما او را به عنوان درویشی میراندیم و راه او را غلط میدانستیم چون سواد نداشتیم. البته الان هم نداریم (خودم را میگویم) به همین دلیل هم با او درگیریهایی داشتیم اما او هیچگاه عصبانی نمیشد. با اینکه من خیلی او را رنجاندم اما هرگز با من تندی نکرد و برخورد محبت آمیزی داشت. اما الان میفهمم که او در مسیر درستی بوده و ما بیسواد بودیم و نمیفهمیدیم!

مرحوم سید ابولفضل عموی سید هاشم و برادر سید رضا و سید جواد خیلی متین و باسواد بود که در تهران بود و فقط تابستانها را به زنجان می آمد. وی در مجالس طلبگی تاکید داشت که مداح و روضه خوان اگر دارید، اول او بخواند و برود بعد من بیایم! دلیلش را هم همین ذکر میکرد که آنان معمولاً چیزهای نادرست و نامربوطی به روضه میافزایند.

نجف و علمای آن

آقاسید رضا زنجانی (احتمالاً منظور استاد سید ابولفضل زنجانی برادر سید رضا بود که سهواً سید رضا گفتند) در نجف معمولاً به درس آقا ضیاء عراقی و مرحوم نائینی میرفت. خودش میگفت: مدت کوتاهی در درس مرحوم آقا ضیاء حاضر شدم بعد به درس آقای نائینی رفتم. بیان آقا ضیاء بسیار عالی و به تعبیر من چیزی شبیه آقای فلسفی بود اما در مفاهیم و مطالب، نائینی بر او میچربید لذا از درس آقا ضیاء به درس نائینی متمایل شدم. در آن ایام رفیقی داشتم که از شاگردان مرحوم آقا ضیاء بود، روزی به من گفت چرا دیگر در درس آقا ضیاء حاضر نمیشوی؟ ادب مرحوم سید رضا را ببینید و نحوه بیان او را که چقدر دقیق و زیبا و مودبانه است؛ «گفتم نجف به منزله بوستانی است که انواع گلها را در خود دارد. اگر کسی در بین گلهای مختلف، گل بنفشه را انتخاب کرد دلیل بر نقصان گل محمدی نیست بلکه به معنی این است که ذائقه من با این گل سازگارتر است درحالی که گل محمدی همچنان عطر، رنگ، زیبایی و جمال خود را داراست. پس ذائقه من با درس آقای نائینی هماهنگ است نه اینکه جسارتی به آقا ضیاء باشد«.

آن رفیق پس از مفارقت از من عین قضیه را بدون هیچ تغییری به آقا ضیاء منتقل و حتی تعبیر گلها را نیز برای وی بیان کرده بود. روزی به مدرسه قوام که در طرف شمالی و نزدیک حرم امیر مومنان (ع) قرار داشت و الآن هم هست، میرفتم برای مجلس ختم یکی از علما، در بین راه با مرحوم آقا ضیاء مصادف شدم، ایشان به من گفتند: آن حرفی که تو زده ای و تشبیهی که کرده ای را شنیدم و برایم تازگی داشت، چون از کس دیگری چنین نشنیده ام. هرکسی که به درس من می آید و میرود، معمولاً هزاران عیب به من میچسباند و میرود. وی آنقدر از این تعبیر خوشش آمده بود که وقتی به مدرسه قوام رسیدیم بسیار اصرار کرد که من اول وارد شوم. گفتم این وظیفه من بوده است که از شما چنین بگویم اما اینک نمیتوانم از شما جلوتر بیافتم.

حاج شیخ عبدالکریم حائری (ره)

آقا سید رضا برادر او هم در قم بود و از نزدیکان و شاگردان مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی بود. میگفت: روزی خادم حاج شیخ به من گفت که حاج شیخ غذای مقوی نمیخورند و حرف من و خانواده را گوش نمیکنند. اگر ممکن است شما به ایشان بگوئید که شما به تمامی مسلمین تعلق دارید نه فقط خودتان، لذا کمی ترغیب کنید که غذای اساسی و خوب بخورند حتی اعضای خانواده و خدمتگزاران هم حاضرند که از سهم خود بگذرند تا ایشان قضای خوب بخورد.

این در ذهن من بود تا اینکه روزی حدود ساعت 3 بعد از ظهر به منزل حاج شیخ رفتم، ظاهرا جهیزیه دخترش را می برده اند و ناهار وی به تاخیر افتاده بود. دیدم ناهار عبارت است از پیاز، ماست و نان. مرا که دید گفت آقا رضا بسم الله بفرمائید. گفتم آقا چیز حسابی ای نیست که بفرمایم و شروع کردم به وعظ که شما متعلق به خود نیستید این چه غذایی است که می خورید و ... . حاج شیخ فرمود: آقا رضا اگر میتوانستم از این بیت المال به همه غذای خوب بخورانم شاید خودم هم میخوردم اما اکنون که تمیتوانم، خودم به تنهایی چگونه بخورم؟ بعد از اندکی ایشان جمله ای دیگر افزودند که: آقا رضا! نمیدانم این ماست و پیاز واقعاً غذای لذیذی است یا من خیلی آن را دوست میدارم!!!

آیت الله العظمی خویی (ره)

قمی ها میگفته اند در چهارشنبه آخر سال نباید کوکو پخت و الا در سال بعد برای هرچیز دوست داشتنی کو؟ کو؟ خواهید گفت. کنایه از اینکه آن را نخواهید یافت.

مرحوم آقای خویی ترک بود ولی درس را عربی میگفت. گاهی میشد که اشتباهی یا شاید هم عمدی برخی الفاظ ترکی را استفاده میکرد که فارسها و عربها متوجه نمیشدند اما ما میفهمیدیم و گاهی موجب لبخندی هم میشد. از جمله یکبار گفتند آتین تپیگی (لگد اسب) مرحوم آقای حکیم اما عامدانه سعی میکرد کلمات فارسی را در بین الفاظ عربی بکار برد و در حقیقت در حین تدریس فارسی یاد بگیرد. روزی خیلی سعی کرد بگوید یخ هی گفت الیخ الیخ ولی آنطور که میخواست نتوانست دقیق بگوید لذا یکی از شاگردان گفت استاد ثلج ثلج! گقت خودم هم میدانم اما میخواستم فارسی بگویم. آقای حکیم قبل از شروع درس دو رکعت نماز میخواند بعد شروع به درس میکرد شاگردان هم از ایشان یاد گرفته بودند و در شروع درس همین کار را میکردند.

تابستانهای نجف همیشه گرم بوده است اما معمولا ده روز خیلی گرم و ده روز کمی خنکتر میشد، زمانی که ما آنجا بودیم نه پنکه ای وجود داشت و نه کولر و نه هیچ خنک کننده دیگری حتی در حرم هم نبود. آیت الله خویی (ره) در همان ایام هم درس را تعطیل نمیکرد. ایشان دو درس داشت یکی بعد از نماز عشا در مسجد خضرا که درش رو به مسجد سهله بود، برگزار میشد و دیگری صبح ساعت 9. ایشان در آن گرما درس را کمی طول میداد، شبی یکی از شاگردان اعتراض کرد که چرا شما در این ایام به جای کم کردن درس آن را افزایش میدهید؟ ایشان جواب جالبی داده و فرمودند: واقع این است که گرما زیاد است و ما بهرحال باید آن را از سر بگذرانیم ما چه بخوابیم و چه بنشینیم و چه درس بخوانیم این گرما خواهد بود اما در این صورت ثواب کارمان زیاد است و مطابق این زحمت اندوخته علمی و عملی خواهیم داشت. متاسفانه اکنون چنین درس هایی کو؟ کو؟ کو؟ البته انصافاً چنین مدرسانی هستند اما طلاب فرار میکنند!!

ای داد از تعطیلی ها

سابقاً در زنجان تابستان فقط ده روز تعطیل میشد آن هم برای اینکه طلاب در وقت خرمن نذریه های محرم را جمع کنند، چون پول نقد نبود و مردم نذر محرم را در خرمن میدادند و اگر نذر نبود آن ده روز را هم تعطیل نمیشد و فقط ایام محرم و رمضان را تعطیل می شد اما الان مردم پول نقد به روحانی می دهند و جایی برای تعطیلی ده روزه هم نیست اما تعطیلات بیش از حد شده و بدتر اینکه متاسفانه حتی به خود زحمت مطالعه نمیدهند تا حرف به درد بخوری هم بگویند. راستی در شهری مثل زنجان چرا باید تابستانها تعطیل باشد؟ دلیل و نقطه شروع تعطیلی پنج شنبه ها به نظر من تنبلی است.

حاج آقا خاتمی (سلمه الله تعالی) همه این خاطرات را در طول حدوداً پنجاه دقیقه بیان کردند و ما برای اینکه ایشان زیاد اذیت نشوند، نتوانستیم بیشتر مزاحم شویم لذا برخاستیم. موقع آمدن خواستیم با استاد عکس یادگاری بگیریم، ایشان امر را به شوخی گرفته و مانع شدند. خداوند به ایشان و همه اساتید و خدمتگزاران تشیع طول عمر و صحت و عافیت عنایت فرماید.

+ نوشته شده در  93/02/08ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

در روز ولادت بزرگ بانوی خلقت، حضرت فاطمه زهرا (س) سری به دیوان مرجع بزرگ شیعه مرحوم محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی زدم و این شعر را دیدم:

دختر فكر  بكر  من،  غنچۀ   لب   چو    وا كند                از  نمكين    كلام  خود   حق   نمك   ادا   كند

طوطى طبع شوخ من گر كه شكر شكن شود                كام   زمانه   را   پر   از    شكر     جانفزا   كند

بلبل  نطق   من  ز  يك  نغمۀ   عاشقانه اي                   گلشن   دهر   را   پر  از   زمزمه   و   نوا  كند

خامۀ  مشكساى  من  گر  بنگارد   اين   رقم               صفحۀ    روزگار    را    مملكت    ختا    كند

مطرب  اگر   بدين   نمط  ساز  طرب كند گهى              دائرۀ    وجود    را    جنت    دلگشـــــــا  كند

شمع  فلك  بسوزد  از آتش  غيرت   و  حسد              شاهد    معنى   من   ار   جلوۀ   دلــربا  كند

نظم  برد بدين  نسق  از  دم  عيسوى  سبق              خاصه   دمي  كه   از  مسيحا   نفسى ثنا كند

و هم  باوج   قدس  ناموس   اله كى  رسد؟                  فهم   كه   نعت   بانوى   خلوت   كبريا   كند؟

ناطقۀ   مرا   مگر   روح    قدس   كند  مدد                   تا   كه   ثناى  حضرت   سيدۀ   نساء    كند

فيض   نخست   و   خاتمه  نور  جمال   فاطمه             چشم   دل   از   نظاره   در  مبدأ  و منتهى كند

صورت  شاهد   ازل   معنى    حسن  لم  يزل               وهم   چگونه   وصف   آئينۀ    حق   نما    كند

مطلع   نور    ايزدى    مبدأ    فيض   سرمدى                  جلوۀ    او    حكايت  از    خاتم    انبياء   كند

بسملۀ   صحيفۀ   فضل    و  كمال  معرفت                      بلكه   گهى   تجلى   از   نقطۀ   تحت باء كند

دائرۀ   شهود   را    نقطۀ  ملتقى      بود              بلكه   سزد   كه   دعوى   لو  كشف الغطا  كند

حامل  سر  مستتر  حافظ  غيب   مستقر                   دانش  او    احاطه  بر   دانش   ماسوى   كند

ليله    قدر   اوليا،   نور    نهار     اصفيا                       صبح  جمال   او   طلوع   از   افق   علا   كند

بضعۀ    سيد    بشر    ام   ائمۀ   غرر                     كيست  جز  او  كه  همسرى با شه لافتى كند؟

وحى  نبوتش  نسب، جود  و فتوتش  حسب               قصه اى   از    مروتش   سورۀ   هل اتى   كند

دامن  كبرياى    او   دسترس   خيال    نى                    پايۀ    قدر   او  بسى   پايه     بزير    پا   كند

لوح   قدر   بدست  او  كلك  قضا  بشست  او                تا  كه   مشيت    الهيه   چه    اقتضا    كند 

در  جبروت   حكمران،   در  ملكوت  قهرمان                    در    نشئات   كن فكان   حكم   بماتشاء   كند

عصمت   او   حجاب   او   عفت   او  نقاب   او                  سر  قدم  حديث  از  آن ستر  و  از آن حيا كند

نفخۀ قدس بوى   او  جذبۀ  انس  خوى او                   منطق   او   خبر  ز  لا  ينطق  عن  هوى  كند

قبلۀ خلق  روى  او  كعبۀ  عشق  كوى  او                 چشم    اميد   سوى    او  تا   به كه  اعتنا  كند

بهر    كنيزیش   بود    زهره    كمينه   مشترى             چشمۀ   خور   شود  اگر چشم سوى سها كند

مفتقرا   متاب   رو   از    در او   به هيچ   سو                ز آنكه   مس   وجود   را   فضۀ   او   طلا   كند.

ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر را به همه مادران این سرزمین تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  93/01/31ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

سکولاریسم به کلماتی چون دنیوی، عرفی، بشری، غیر مذهبی ترجمه شده است. سابقه تاریخی آن به عصر روشنگری برمیگردد که مدعیان خواستار کوتاه کردن دست کلیسا از نهادهای اجتماعی و برخی ثروتهای عمومی بودند. فرهنگ آكسفورد ذیل واژه سكولاريسم چنين آورده است: «اعتقاد به اينكه قوانين، آموزش و ساير امور اجتماعى به جاى آنكه بر مذهب مبتنى گردد، بر داده هاى علمى بنا شود.» سکولاریسم در اصلی ترین معنای آن به قداست زدایی از همه امور است که بیشتر در مقابله با دین معنا می یابد؛ «سکولاریسم یعنی مخالفت با شرعیات و مطالب دینی، روح دنیاداری، طرفداری از اصول دنیوی و عرفی.»

سکولاریسم پدیده ای است که محصول دنیای مدرن است و جهان سنتی و دینی را با آن میانه ای نیست. مشکل بزرگ درباره­ی سکولاریسم، محملی است که به آن حمل میشود و آن جدایی دین از سیاست و حکومت است. درحالی که معنای اصلی سکولاریسم منحصر در سیاست نیست بلکه مراد از آن مطلق غیر قدسی بودن است در همه موارد!! همچنان که دین نباید سیاست و حکومت را در دست بگیرد، در علم، اقتصاد، اخلاق، و... نیز هرگز نباید دخالت کند و همانطور که دکتر سیدحسین نصر گفته است: «برای بشر مدرن، هیچ قداستی وجود ندارد.» جدایی دین از سیاست و حکومت، در حقیقت فقط و فقط یکی از نتایج سکولاریسم است نه همه آن. شاهد این مدعا نحوه تعامل کشورهای سکولار با مقدسات است که هر نوع توهینی را مجاز می دانند و تنها تکیه گاهی که می توانند داشته باشند این است که «برای من چیزی مقدس نیست!!»

متاسفانه در این آشفته بازار سکولاریسم، عده ای از متدینان بر طبل انحصار دینی کوبیده و به ادیان و مذاهب دیگر می تازند، با این توهم که به دین خدمت میکنند! غافل از آنکه آنان در حال سوراخ کردن کشتی دیانت و تدین هستند نه فلان دین یا مذهب. درست است که اکثر ادیان و مذاهب انحصار گرا هستند اما این انحصار گرایی به هر قیمتی نیست. هم ما و هم دیگر متدینان خود را حق و دیگران را باطل میدانیم اما آیا مجاز به کشتار همه غیر هم مسلکان خود هستیم؟

مساله اما فقط کشتار نیست آنچه که من در این مقال در پی آنم، حملات دینداران به یکدیگر است. هر فرقه ای دیگران را کافر دانسته در صدد ابطال و تخریب اعتقادات آنان است اما نمیداند که اگر آن مذهب هم از بین برود، دین او پیشرفت نخواهد کرد بلکه یکی از هم کلاسیها یا همکاران و بهتر؛ یکی از همرزمانش از میدان به در شده و عرصه را برای سکولاریسم بازتر خواهد کرد.

به هوش باشیم اینک در این دنیای مدرن صحبت بر سر این نیست که آیا اسلام بهتر است یا مسیحیت یا یهودیت، تشیع بهتر است یا تسنن، اسماعیلیه یازیدیه یا اثناعشریه یا هر دین و مذهب دیگری. بلکه آنچه که امروزه ذهن انسانها را مشغول کرده آن است که اعتقاد به خدا، الله، یهوه و... عاقلانه است یانه؟ به عبارت دیگر؛ آیا بشر میتواند در زندگی خود خدا را تحمل کند یا باید او را از زندگی حذف کرد؟ در این فضا سوال از فرقه و مذهب نیست سوال از امر قدسی و ماورای انسانی است. صحبت از خالق است و صحبت از آنکه امروزه بشر دیگر نیازی به خدا ندارد. حال شما چه نزاعی دارید که خدای ما بهتر است یا خدای شما؟ و جالب اینکه هر دینداری که در این معرکه حریف معتقدی را زمین بزند، پیروز نشده است بلکه یک قدم به نابودی نزدیک گشته است.

البته معنای این نوشته اعتقاد به پلورالیسم و درست دانستن دیگر ادیان و فرقه ها نیست تنها غرض من آن است که شیعه، سنی، یهودی، مسیحی کاتولیک، ارتدوکس، پروتستان، و هرکسی با هرمذهبی که دارد، همه در یک نقطه مشترکیم و آن اعتقاد به آفریننده و خالق است. البته کسی منکر نیست که آن خالق در بین متدینان بسیار متفاوت است هم به لحاظ مصداقی و هم حتی به جهت مفهومی. اما باید همین قدر هم که اشتراک داریم، آن را پاس بداریم.

+ نوشته شده در  92/12/25ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

با اینکه قول داده بودم درباره سکولاریسم و آفات هجوم دینداران به ادیان دیگر، بنویسم، اما چندی قبل در یک جلسه ادبی شرکت کردم و یکی از هم ولایتی های بسیار قدیمی و عزیز را ملاقات کردم. در این دیدار صحبت از آقبلاغ (روستایی که ما هردو اصالتا به آن تعلق داریم) شد و خاطرات قدیمی آن. امروز هم بین رفقا صحبت از صفای روستاها شد و هرکسی از روستای خودش چیزی گفت و مباهات کرد، اما وقتی عکس های آقبلاغ را نشان دادم، همگی لب فروبستند از طعام و از غذا... و دیگر هیچ!!
اینجا روستای آقبلاغ، در 45 کیلومتری شهر زنجان در جاده زنجان - تبریز است، موطن مادری و پدری من. کوهی که در پشت این روستا است، «تکه قیه سی» است که چسبیده به روستا است. باید از نزدیک آن را دید، زیبایی این کوه واقعا مثال زدنی است چه در تابستان و چه در زمستان. که البته زمستان ها را معمولا پوشیده از برف است و سرما.
عکس ها رو برای مشاهده همه طبیعت دوستان در این پست می گذارم.



+ نوشته شده در  92/11/20ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

افراد جامعه بشری در کمترین تقسیم دینی، به دو دسته دیندار و غیر آن تقسیم می شوند. منظورم از دینداران اعم از مسلمان، یهودی، مسیحی، زدتشتی، بودایی، هندو و ... است که خود را به دین خاصی متعبد و ملتزم بدانند، خواه آن دین (از نظر دیگران) واقعا الهی باشد یا غیر الهی. غیر متدینان هم اعم از کسانی هستند که هیچ دینی ندارند، حال یا با دین و تدین دیگران نیز مشکل دارند یا هیچ مشکلی با هیچ دینی ندارند مگر آنکه پیروان یا آموزه های دین خاصی با برخی منافع و تمایلات آنان در تضاد و تخالف باشد.

صرف نظر از الهی یا ساختگی بودن هرکدام از ادیان، تصور نمی کنم غلیه فضای غیر دینی برای یک دیندار، خوب و ایده آل باشد، چه اینکه هویت، دین، گذشته و آیندۀ (پس از مرگ) انسانها در چنین فضایی هدف حملات و آماج تیرهای اغیار قرار گرفته خواهد گرفت. حال اگر حرکتی از جانب هر طایفه ای از دینداران انجام شود، که برخلاف فطرت انسانی و اخلاق باشد، منحصر در آن طایفه، شهر، کشور و حتی آن دین نیز نبوده، زشتی و سخافت کار، به دیگر ادیان نیز چسبیده و یا خواهند چسباند.

برای غیر متدینان اما فرقی ندارد که کدام دین و مذهب مورد هجمه و حمله قرار گیرد چرا که در نظر آنان همۀ ادیان خرافه و پوچند. من نمی خواهم در این نوشتار به ادیانی نظیر بودیسم و هندوئیسم قدسیت قائل شوم، چرا که مسلمانم و فقط تشیع را مسیر الهی می دانم. اما معتقدم در این عصر، متدینان، نباید در تقابل با همدیگر باشند بلکه در درجۀ اول با سکولارها و الحاد نزاع دارند، اما دعوای بین مسیحی و یهودی، مسلمان و اهل کتاب، و حتی بت پرست و هندو و بودایی و... دعوایی است که می توان آن را درون خانوادگی خواند. این مساله را در پست بعدی بیشتر خواهم کاوید انشاءالله.

+ نوشته شده در  92/09/25ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

ایلده اون گون انقلاب ایلرحسین عاشقلری

کوی عشقه  فتح باب ایلرحسین عاشقلری

مدعی دنیا سنون اولسون نوا بسدیربیزه

سیزگیون الوان لباسی بوقرا بسدیربیزه

زاهدا سن گیت بهشته کربلا بسدیربیزه

روضه نی جنت حساب ایلرحسین عاشقلری

بوتون اینسانلار بو دنیادا بعضی صفتلری چوخ سیویللر و گوگوللری ایسترکی اولاری کسب ایله سین لر. حتی اولار کی دینی زندگی ایلمیوب بیله تربیت تاپمیوبلار. اولاردان نچه سی عبارتدی صداقت، امانت، عدالت، شجاعت، شهامت و ایگیدلیک (جوانمردی) و فتوتدن.

اما بولارین آراسیندا هامیسیندان گوزل و سیومه لی ایله «فتوت و ایگیدلیک» دی کی دینون کولگه سینده ئوزونه چوخلی یر آچوب و هامی شجاعتلی وشهامتلی اینسانلاری ئوزونه جذب ایلیوب.

 فتوت و جوانمردی ملكونده، حضرت اباعبدلله تکجه پرچمدار و میدانداریدی. ایله کی حضرت قمر بنی هاشم امام حسینه ارادتمند و حتی نوکر اولماقی ئوزونه افتخار بیلور، بو او حالدادیر کی دنیا او حضرتی ایثار و وفاداریلن تانور. اودورکی ایگیدلرین هاميسی حضرت اباعبدلله الحسین علیه السلامی ئوزلرینه الگو بیلوللر هرچندکی شاید بعضیلری ئوزلریده باشدا اولمویالار (یعنی ملتفت دگیللر آما سوروشاندا کی مثلا بو ایشی ندن اوتور گوروسن، سوزلری نین سونوندا جوابلاری بورا یتیشورکی چون امام حسین علیه السلام بینن ایشدیر)

آما بوکی نیه حضرت بیله بیر نقش تاپوب گرک امامین یاشایشین و قیامین اوخویوب و جوابی اوردا تاپاخ، بو یازقی بیله بیر مقامدا دگيل، انشاءالله ئوز یرینده.

هر ایل محرم آیی یاخين اولدوقجا عاشقلرین ئورگی اسر، قلبلری سینه ده چیرپینار و تلسللرکی بیر عزا مجلسي تاپالار، اوردا حاضر اولوب دویونجا آغلیالار، سینه ویرالار، و حضرت زهرایه عرض ادب ایلیب و بهتر بوکی بیر ایلی چون قوه ذخیره ایلیلر (بیر قدرتی کی شیطانیلان مبارزه ایده لر و داها بونداندا یاخشی بو کی؛ جهاد اکبره نیرو آلالار، ایله او جهادی کی سیدالشهدا ئوزی او یولدا شهید اولوب)

گینه ایام عزا گلدی شرر دللره دوشدی               هیجان ایللره دوشدی

سوء تبلیغ ایلینلر گنه مشکل لره دوشدی            گمیسی سللره دوشدی

مدعی بسدی بو سودا سنه آخرضرر ایلر

اون بیرآی ییرمی گونون زحمتین اون گون هدر ایلر

اصلا بیر عامل کی شیعه نین یاشاماسی و مؤثر اولماقینا چوخ باعثدی عاشورادی کی شیعه لر امام حسین علیه السلامدن تبعیت ایلیوب شهادتی ئوزلرینه افتخار بیللر، نمونه سی امام خمینی(ره) نهضتیدی کی حسینچی جوانلار جاندان کیچدیلر تا اسلام و مملکت و ناموس قالسون.

شاه مظلومین محرمده قراسین سویماریخ

بیرقدم کوی محبتدن کناره قویماریخ

فعل تبلیغات سوئه تا حسین وار اویماریخ

دویسا مجنون لیلیسیندن بیز حسیندن دویماریخ

گردیسه پا دررکاب ایلر حسین عاشقلری


بیز بو پرچمدن برات آللوخ ایشیتسون مدعی

گیتمریخ آیری مسیره گیتسه گیتسون مدعی

طعنه لر بسدی خطا یولدان قیتسون مدعی

کیفر کفاره باخسون عبرت ایتسون مدعی

کاخ نامردان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

امام ایستدی ئوز پاک و مطهر اجدادی؛ ابراهیم، اسماعیل و حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفی  صلوات الله علیهم اجمعینین یوللارین آخرا یتیروب و کامل ایلیه، اویودی کی حضرت ئوز حجین یاریدا قویوب حرکت ایلدی عراقه طرف.

سسلندی کربلا ای کعبة الحرام

گوندر حسینیمی من یاخشی ساخلارام

خلیل الله گوزل زحمت چکدی، یانار اودا دوشدی حج انجام ویردی، قربانلیخ کسدی، اما عمللرینین باشا چاتماغی و قبول اولماغی امام حسیندن دیر،  چون کی امامین محبتی حضرت ابراهیمه کمک اولدی؛

اولدی ابراهیمه نازل اود یانندا جبرئیل

هرسوزون اولسا دیدی خدمتگذارم یاخلیل

یوخ دیدی کیم پنج تن حقین تانیر اولماز ذلیل

منجنیق اوستونده سسلندی حسین جان الدخیل

دوندی اود گلزاره صدمه جانی اوددان گورمیوب

حضرت اسماعیل سیچیلمیشدی کی قربان اولسون اما الله ایستمدی اسماعیل ذبح اولا، پس حضرت طاری (جل و علا) نین طرفیندن بیر قوچ گلدی جانین نجات ویردی. حضرت ابراهیم اوغلوني ديري آما باشي اوجاليقيلان قربانگاهدن منزله گتیردی. بونون سری بویودی کی ذبیح الله ذبح اولماسین، چون ذبح عظیم اسماعیل دگیلدی بلکه امام حسینیدی؛

بیله بیر سوزدی بویورموش حضرت خیرالانام

جانیمیز بیردی حسین مندندی منده اوندانام

گلمسیدی فدیه اسمائیلیدن قالمازدی نام

او دیری قالدی حسین گلسین وجوده والسلام

آفرینش چرخی بیله ماه تابان گورمیوب

هاجر خیمه ده نگران جوان بالاسینا گوزلوردی آلله تعالي ده بالاسین تئز یتیردی تا آناسینون گوزلری یولدا قالماسین اما کربلا خلیلی سود امر قربانینی گتیردی میدانه، آناسی ایستیردی کی علی اصغر سو ایچه و گولومسنوب آناسینا ساری گله، علی اصغر امامین قوجاقندا ادب نشان ویردی آغلامادی تا امام اوتانماسون اما خانم رباب علی اصغری گوره بیلمدی؛

الهی گیتدی اصغریم شفق قارالدی گلمدی

قالوب ئورکده اللریم شفق قارالدی گلمدی

چوخ ننه لرینده الان گوزلری یوللاردا قالوب، امام حسین عشقیله و امام خمینی دعوتیله عباس، علی اکبر، علی اصغر و قاسملری یولا سالدیلار میدانه طرف، اما بالالاری ایتگین گیتدیلر. آلله! حضرت ربابون علی اصغره آغلاماقی حالا گوره، تزلیکجه اوللارا بیرخوش خبر ویر.

و سون جمله بوکی؛ اگر خانم زینب اولماسیدی، کیم حضرت سیدالشهدانین نهضتین عالملره یتیریب، امامین قانین هدفه یتیره بیلردی؟

بیر یانا عشق حسین، انبوه موکب بیریانا

یدی دریا بیر یانا عطشان یانان لب بیریانا

نسل آدم بیر یانا یتمیش مقرب بیر یانا

یتمیش عاشق بیر یانا تک غملی زینب بیر یانا

بیلدی یورقون جان یاتار یاتماز حسینون پرچمی...

+ نوشته شده در  92/08/11ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

شعر عاشق، از جمله شاهکارهای به یاد ماندنی و می توانم بگویم تکرار نشدنی استاد رحیم منزوی اردبیلی است که من هرگاه آن را می خوانم، به شدت تحت تاثیر قرار می گیرم. در آستانه محرم و تاسوعا و عاشورای حیسینی، این قطعه شعر را از آن استاد فرزانه به دید دوستان می گذارم، باشد که عاشق واقعی اباعبدالله توانیم بود. خداوند روح آن بزرگوار را با معشوق و مولایش اباعبدالله الحسین (ع) و شهدای کربلا محشور کند.

عاشق دگی تک ویرسه سر و جان و تن عاشق                 لازمدی حسین تک چکه ال هر ندن عاشق

افسانه لی عاشقلره کـــــــامل دیمک اولمــــــاز                  ناقصدی ئـوز عشقینده هله کوه کن عاشق

فرهادیله مجنــــــــونه دیــــمه عاشـــــــق کامل                  منصـــــورده وامقده دگیـــل من دین عاشق

خوار اوسته گزه یار دیاریـــــــنده بیلــــــــــر نوش                  ایتمز داخــــی فکر گـل و باغ و چمن عاشق

پروانه کیــــــــمی شمع محبت ده ویرار پــــــــــــر                چخمازسحره سوگلیسون چوخ سون عاشق

بیعت آدی گر گلـــــــسه چکــــــــــــر ال وطنیندن                 نیزه باشین ئوز باشینه ایلر وطــــــن عاشق

تندن چخادار یک سره شـــــــاهانه لباســــــــــین                گیزلینجه گییر اگنینه بیر پیـــــــــرهن عاشق

ممکندی قناعت ایده بیر کهنه حصـــــــــــــــــــیره                 هیچ گیمیه گل جسمینه فاخر کفـن عاشق

مین نازلی قزی آغلاسا باخمـــــــــــــاز دالیسیجا                  سرعتله گیدر رزمگهه خیــــــمه دن عاشق

عجزیله فراتین سویی یالوارســــــــــــــــادا ایچمز                  نیلور او گل آلوده سویی قـــان ایچن عاشق

یوز دوندره حاشــــــــــــا قاچا دشمن قاباغیندان                  یوز لشگریله جنگ ایلسه تــن به تن عاشق

مین یاره چاتـــــــــــــــــــا بیر یارا دگمز کورگیندن                 ایلر سپر ئوز سینه سینی صف شکن عاشق

موسی دگل عاشق دیدی ارنی لــــن ایشیتدی                   مشکل ایشیده ارنی جوابینده لـــن عاشق

مقتلده حسین کی هله ارنی دممیشــــــــــدی                     لبیـــــک صداسین ایشیدیب غفلتا عاشق

شکرانه سینه قانــــــــــلی یوزون تپراقا سورتدی                  عـاشقلره اورگتدی عجب رسم وفن عاشق

خیر و شری محشرده آیرماق سببیــــــــــــــــله                     غربال کیمی اولدی مشبک بــــدن عاشق

اوخ قبــــر قازوب اصغره شه سینه سی اوسته                       تا قره عشقیله اولا مقتــــــــــرن عاشق

معشوقی یل اسدیردی خیـــامی تیز آلشسون                      آهیــــــله کمک ایلدی اول ممتحن عاشق

قاچدی هامی اوتدان چوله زینب هله قاچمـور                     بیلمم نه دیوب زیــنبه عشق ئورگدن عاشق

جان آلماقا حیرتده قالـــــــــــــوب قابض الارواح                      گورموب ایله بیر یاره لی غرق محن عاشق

عرض ایتدی بونون هاردان آلیم جانین الهــــی                      باشـدان ایاقا یاره دی بو جان ویرن عاشق

سس گلدی کنار اول من ئـــوزوم ایلیم احضار                        لازمدی یته وصلیـمه هجران چکن عاشق

قوی «منـــــــزوی» سنده یوزوی تپراقا دائـــم                        آسان یتیشر وصلته بی ما و مـــن عاشق

 

+ نوشته شده در  92/08/09ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

از زنجان به سوی قم در حرکت بودیم، قبل از راهی شدن، یکی از اعضای خانواده همسرم مقداری بیسکوییت داد و راه افتادیم. در بین راه خانمم بیسکوییت ها را به من و دخترم داد که بخوریم.

 قبل از اینکه بتوانم لقمه ای در دهان بگذارم، افاضه نمود: «این بیسکوییت ها را فلانی (همان فامیلش) داده است. من کاملا سکوت کرده بودم که ناگاه دختر خردسالم «نرگس» با صدای بلند و با حالتی که گویا می خواست به شدت از من سبقت گرفته و نکته ای را قبل از من بگوید، به زبان مادری مان گفت: الآن بابا دییَر: فلانی غلط ایلییب!!! (یعنی الآن بابا خواهد گفت که: فلانی غلط کرده است!!!)

هرچند سعی می کنم کلمات و عبارات این چنینی را کمتر و کمتر استعمال کنم خصوصا در محضر کودکان، اما ظاهرا خیلی ناموفق بوده ام که چنین انتظاری در ذهن کودک ایجاد شده بود.

این گفته دخترم تلنگری به من زد که گویا این بی ادبی ها را خیلی بیشتر از آنچه که فکرش را می کردم، استفاده می کنم و البته اینکه: کودکان مانند ضبط صوتی بسیار قوی و حساس هستند که خوب می فهمند و خوب یادداشت می کنند. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

+ نوشته شده در  92/07/28ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

افراط و تفریط همیشه مشکل زا بوده اند و دردسر ساز. در مباحث علمی و عقیدتی بسیار پیش آمده است که پس از بحث های طولانی به این نتیجه رسیده ایم که استدلالی که تا کنون درست و قطعی و بدون هیچ معارضی می پنداشتیم، این چنین نبوده است و حداقل این است که اشکالاتی وارد شده است که باید به آنها پاسخ گفت. یا بر عکس، به این نتیجه می رسیم که فلان اشکالی که بر بهمان اعتقاد ما وارد می کرده اند وارد نبوده و فقط یک بد فهمی ساده است.

تا اینجا مشکلی نیست، اما گاهی در استدلال گرایی تفریطی رخ می دهد که ما را از جستجوی حقیقت باز می دارد. متاسفانه اکثر کسانی که در وادی مناظره و جدل پای می گذارند، به این مشکل مبتلا هستند که چون به عقیده خاصی معتقدند، فقط بر اثبات آن پافشاری دارند و از ظن خود یار حقیقت شده اند. اما گاهی هم در آوردن و یافتن دلیلی که م را قانع کند، چنان افراط می کنیم که بنام روشنفکری سعی می کنیم توپ را در زمین خودی بیاندازیم یا به حریف پاس گل دهیم. یعنی چیزهایی را می بینیم و می شنویم که در فضای معمولی، برخلاف عقاید و اعمال ماست و اتفاقا مدعیان رقیب هم، هیچ دلیلی برایش ندارند، اما ما برای آن نکته آنقدر سینه چاک می کنیم که گویا وحی منزل است و در این راه سعی می کنیم که هرگونه حرف یا عملی را از آتوریته های خود تاویل یا انکار کنیم.

بدبختی اینجاست که اتفاقا ما خودمان گاهی دلبسته و معتقد به آن مطلب هستیم اما از جبهه مقابل طرفداری می کنیم چرا؟ برای اینکه پز بدهیم که بابا شماها هیچی نمی فهمید، ما خوب می فهمیم و... تازه اسم این کار را هم میگذاریم عقلانیت، انصاف علمی و... خوب عزیز من توکه همیشه نظرت در این موارد علیه معتقدات فعلی خودت است، چرا به آن چیزهایی که میگویی عمل نمی کنی و به ان رنگ درنمی آیی و در یک کلام؛ چرا به آنها معتقد نمی شوی؟

البته اشتباه نشود! من در مقابل استدلال و برهان تسلیم محض هستم و نمی خواهم از آن فرار کنم، من هم معتقدم  باید تابع عقل و استدلال بود اما؛ اولا: کدام استدلال؟ و ثانیا: اگر استدلال هیچ طرفی تمام نباشد، چرا باید گذشته خود را رها کنیم و بدتر اینکه آن را تخریب کنیم، در حالی که استدلال جبهه مقابل هم تمام نیست و در بهترین حالت، با ما مساوی است!!!

زمانی که دکارت می خواست از شکاکیت بوجود آمده فرار کند، همۀ اعتقادات نظری و حتی بدیهی خود را در بوتۀ آزمایش قرار داد اما این را هم اضافه کرد که: «برای اینکه از زندگی روز مره ام محروم و در آن دچار مشکل نشوم، فعلا و تا اطلاع ثانوی (که بتوانم به حقیقت دسترسی پیدا کنم،) طبق همان علوم و اعتقادات زندگی خواهم کرد تا اینکه کذب و ضعف هرکدام که برمن روشن شد از آن دست بردارم.

+ نوشته شده در  92/06/24ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

من هیچ علاقه ای به بحث ها و مناظره های شیعه و سنی ندارم چون معتقدم دین (اعم از اسلام و مسیحیت و یهودیت با همه انشعاباتشان) اکنون دشمن بسیار بزرگی بنام بی دینی و الحاد را پیش روی خود دارد و این گونه بحث ها فقط تضعیف جبهه دینداری در مقابل بی دینی است اما این عدم بحث و اتحاد با پیروان ادیان و مذاهب مختلف به معنای گذشتن از اصول نیست. من به عنوان یک شیعه هرگز به خودم اجازه نمی دهم که در مقابل جسارت و توهین به اهل بیت یا قرآن سکوت کنم.

اما در سالروز شهادت مرد مردان، مولای متقیان و امیر مومنان، می خواهم ابتدا روایتی و سپس خاطره ای را در این باره بنویسم و به محضر مولای مومنین تقدیم کنم؛

در کتاب شریف وسائل الشیعه از تفسیر عیاشی روایت زیبایی نقل کرده است که ترجمه آن چنین است: مردی به حضور امام صادق علیه السلام رسید و گفت: «السلام علیک یا امیرالمومنین» حضرت به احترام آن مرد بلند شده و فرمود: زبان خود را نگه دار!!! {هرگز کسی را به این اسم صدا نکن} این اسمی است که فقط امیرالمومنین علی علیه السلام لیاقت آن را دارند و خدا آن حضرت را به این نام خوانده است و هیچ کس دیگری به این نام خوانده نمی شود. وسائل الشیعه، ج 14 ص 600.

چند روز پیش در فضای مجازی با کسی که با نام عایشه ریگی فعالیت می کرد آشنا شده و به تبادل نظر پرداختیم قرار بر این بود که بدون توهین به دیگری، به بررسی حق و حقیقت بپردازیم. سوالاتی چند بین ما رد و بدل شد. هم من و هم ایشان به سوالات پاسخ می دادیم. کاری ندارم که ایشان درباره جواب های من چه قضاوتی کرده اند هرچند سعی کرده بودم فقط و فقط خداوند و حقیقت طلبی را در نظر داشته باشم. من چند سوال درباره حدیث دوات و قلم، ام المومنین بودن حضرت خدیجه (س) و ادامه یافتن نسل رسول الله از جانب آن حضرت و... داشتم که وی به چند سوال جواب دست و پا شکسته ای داد.

اما جواب این بانوی سنی به یکی از سوالات من جالب بود، سوال من این بود: «آیا انتخاب خلیفه برای بعد از پیامبر لازم بود یا نه؟ اگر لازم بود چرا نکرده؟ البته طبق اعتقاد شما. چون ما معتقدیم انتخاب کرده. اما اگر انتخاب خلیفه برای پس از خود، درست نیست، چرا عمر و ابوبکر این کار را کردند؟»

اما جواب ایشان: «اگر از رفتار عمر (رض) سوالی دارید میتوانید شخصاً بعد از نجات یافتن از حساب و کتاب و آتش احتمالی از شخص ایشان بپرسید. ایشان جائی در مناجات و دعا و اسلام ما ندارند، بلکه گوشه ای تاریخ مسلمین هستند و ما توسل و حج و زیارت قبری برای ایشان نداریم و ما را در گور ایشان نمیخوابانند و وکیل ایشان نیستیم و از این حدیث زر و زور تزویر شده نیز ناراحت نیستیم، بلکه اگر ناراحتی باشد و حق الناس جناب عمر، دوست پیامبر و دوست همان علی ...... خواهد بود. ایشان اگر ناراحت باشد از شما راجع به سندیت و علت این حرفتان سوال خواهند پرسید. من متاسفانه نسبتی با ایشان ندارم/ صدق الله العظیم»

دراین باره فقط به سه نکته اشاره می کنم:

اول اینکه: من سعی کرده بودم در سوالم توهینی نکرده باشم، متن سوال هم در منظر خوانندگان عزیز قرار دارد اگر توهینی می بینید لطفا تذکر دهید. اما جواب ایشان حاوی اتهام و توهین است که بگذریم. مواضع اتهام و توهین را حذف کرده ام.

دوم اینکه: همین که این بانو اقرار کرده که وکیل عمر نیستند، دو معنی می تواند داشته باشد: یا از عملکرد او دفاع نمی کنند و یا نمی توانند دفاع کنند، که البته این فقره دوم به نظر بنده درست می نماید، والله العالم.

و سوم اینکه: اگر اقرار به خطای عمر می کنید، خوب چرا به این خطا ترتیب اثر نمی دهید؟ جالب است که ایشان می پذیرد در این مورد خطایی صورت کرفته اما مدعی است که وکیل او نیست و ما را در گور او نمی خوابانند! پس در این بین حقیقت و خدا و دینش چه می شود؟ چگونه می توان از کسی که چنین خطای بزرگی را مرتکب شده تبعیت کرد؟

البته سوالات دیگری نیز کرده بودم که اکنون یک هفته ای هست منتظر جواب این بانوی فاضل هستم!!!! قابل ذکر است که متن سوال و جواب هر دوی ما در ایمیل بنده موجود است.

+ نوشته شده در  92/05/07ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

با آمدن ماه مبارک رمضان، به یاد خاطرات زیبای کودکی ام از این ماه می افتم که اگرچه برخی از آنها مثل خریدن بربری برای افطار، سختی های خاص خود را داشت اما بسیار زیبا بود.

گذشته از همه زیبائی های معنوی این ماه الهی، از همان ایام کودکی رمضان المبارک را با دو نوای زیبا و به یاد ماندنی می شناختم یکی دعای سحر بود که اگر هم روزه نمی گرفتیم، اما صدای رادیو بیدارمان می کرد و این دعا را می شنیدیم. دیگری اما هنگام افطار و همزمان با فرحه اذان بود که نوای ربنای استاد شجریان نوید نزدیکی افطار را می داد. کاری ندارم که چرا استاد شجریان مانع از پخش صدایش از رسانه ملی شده است اما امیدوارم هم ایشان و هم مسئولان صدا و سیما، علاقه، محبت و نیز دلبستگی عده ای از روزه داران به این نوای ایرانی اسلامی را درک کنند و این رویه را ادامه ندهند.

سالهاست موسیقی سنتی واقعی ایران را با صدای آواز شجریان از رادیو و تلویزیون نشنیده ایم، اما این را غمی نیست، صحبت بر سر ربنا ست که رمضان را با آن می شناسم. اینکه فردی، به مردم توهین کند و شجریان هم برای مقابله با او صدای ربنایش را ممنوع کند، برای من و امثال من خوب نیست. من سیاست و هنر را هرگز مخلوط نمی کنم و می دانم که حضور استاد شجریان در رسانه ملی رویا و آرزویی بیش نیست اما استثنا قائل شدن برای نوای ربنا بسیار زیبا خواهد بود همچنان که پیشتر بود.

ممکن است کسانی به دلایل سیاسی با این خواهش موافق نباشند و به شرکت او در جلسات آنچنانی با افراد چنین و چنانی تمسک جویند – که بنده به اعتقاد و سلیقه این افراد احترام می گذارم - اما این را بدانند که دلشدگان این آواز الهی کم نیستند و نباید سلیقه خود را به دیگران تحمیل کرد.

+ نوشته شده در  92/04/18ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

دوستی برای دیدن وبلاگش دعوتم کرد، رفتم. وبلاگش بیشتر زنانه بود و در مورد زنان نوشته بود. در یکی از پست هایش مثلا خواسته بود از عفاف و حجاب دفاع کند؛ توصیفاتی از بانوان کرده بود که خیلی تحریک کننده بود چندان که از نقل آن معذورم. متاسفانه بیشتر مطالبی که در این موضوع نوشته می شود در همین سمت و سو حرکت می کنند که مثلا: وقتی زن می تواند چنین و چنان جذاب باشد (توصیفاتی از بدن، ظاهر و رفتار یک زن) چه لذتی دارد که به فکر تحریک مردان نباشد!!!

در بسیاری از وبلاگ های این چنینی معمولا بحث بر سر این است که زنان چگونه باید برخورد کنند یا حرف بزنند یا راه بروند و... که موجب تحریک مردان نامحرم نشوند. من کلیت این بحث ها را قبول داردم اما اینکه تا صحبت از زن می شود، اولین مساله ای که به سراغ آن می رویم نامحرم و تحریک و ... باشد، نشان از مریضی قلب دارد که قرآن هم به آن اشاره کرده است.

اغلب نویسندگان چنین وبلاگ هایی، بانوانی هستند که طبق ادعای خود خیلی خیلی حزب اللهی، مومن و... و اغلب هم طلبه هستند (شاید هم فقط می نویسند که طلبه اند). اما متاسفانه به نظر می رسد که نمی توانند از مواضع دینی دربارۀ حجاب و عفت مداری درست دفاع کنند. نتیجه اینکه؛ دفاع بد از هر حمله ای مخرب تر است.

فکر می کنم بهتر است کمی از مسائل جنسی فاصله بگیریم و زن و مرد و انسانیت را در آن غریزه منحصر ندانیم. به نظر من، گاهی ما افراد و جوامع مسلمان، بیشتر از غربیان زنان را به عنوان برده جنسی می شناسیم، چون تا بحث زن به میان می آید فورا قضیه را به جنسیت و لذت و... حمل کرده و انسانیت زن را از او می گیریم و البته بیشتر خطابات دیگران را می نوازد و هیچ توجهی به عیوب خود نداریم. متاسفانه این کارها و تفکرات موهن به انسانیت زن و مرد، بیشتر از جانب برخی از زنان مثلا مومنه و خود نگهدار! صورت می گیرد! اما در غرب این چنین نیست و فاجعه از جهت دیگری است! درست است که آنها هم به نوعی به زن جفا کرده و گاهی او را عروسکی بزک کرده می نمایانند اما این تمام ماجرا نیست.

به قول یکی از اساتید: در غرب فحشا را هم قانونمند کرده اند تا کسانی نتوانند به زنان پاک تعرض و آزار برسانند. البته من هم کار غربیان را غیر اخلاقی و غیر انسانی می دانم اما می خواهم بگویم همچنان که آنها از آن طرف بام می افتند، ما نیز از این طرف بام در زمینیم.

من نمی گویم زنان در جامعه یله و رها باشند نه! چه اینکه مردان هم نباید چنین باشند اما همیشه زن را مایۀ تحریک مردان دانستن را خیانت و توهین هم به زنان، که آنها هم همانند مردان مخلوق ذوالجلالند، و هم به مردان می دانم. زن همانقدر انسان است که مرد انسان است و می تواند «خودش باشد» بدون آنکه به تحریک و لذت همکار یا همسایه اش فکر کنیم. این «خود بودن» بسیار مورد تاکید من است چون اگر یک انسان بتواند خودش باشد، هرگز ما به زن یا مرد بودن او و لوازم آن عطف توجه نخواهیم کرد.

گویند: درویشی و جوانی همسفر شدند. در بین راه به رودخانۀ بزرگی رسیدند، دختر جوانی را دیدند که می خواست به آن طرف رود برود. جوانک او را بغل کرده و آن طرف آب بر زمین نهاد. دختر به راه خود و آن دو نیز مقصد خویش را گرفتند. ساعتی گذشت و جوان دید که این مسلمان پر ادعا خیلی ناراحت و دمغ است پرسید تو را چه می شود؟ پاسخ داد: به راستی تو آن دختر را بغل کرده و به او دست زدی!؟

جوانک گفت: ای پیر خردمند!! من آن دختر را در این طرف رودخانه بر زمین نهاده و از وی جدا شدم اما تو هنوز هم نتوانسته ای از او جدا شوی!!! من نیز به حلال و حرام خدا قائلم و چون قائلم به او کمک کردم، اما در همان حد ضرورت بود. وانگهی تو چرا هنوز در فکر ادامۀ لذت جویی من هستی!!!

نکتۀ پایانی اینکه؛ این افراد گمان می کنند روی حرفشان فقط با زنان است و کاری به مردان ندارند اما غافل از این هستند که وقتی اینچنین قضاوت می کنند، نه تنها همۀ زنان از جمله خود را در حد یک متاع پائین می آورند، (همچنان که غربیان چنین کرده اند) بلکه همۀ مردان را هم در حد حیواناتی حریص و شهوتران تنزل می دهند که گویا هیچ کاری ندارند جز چشم چرانی و شهوترانی. اللهم انا نشکوا الیک....

+ نوشته شده در  92/03/22ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

امروز صبح یکی از دوستان پیامک ناراحت کننده ای داد که «رحلت عالم ربانی حضرت آیت الله العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی را تسلیت عرض می کنم.» با شنیدن این خبر بسیار متاثر و ناراحت شدم و به یاد خاطره ای دربارۀ ایشان افتادم که می نویسم:

روزی در کلاس فلسفه، استاد تحقیق خواست. هرکس به فراخور علاقه و توانایی هایی که داشت موضوعی را انتخاب کرده و با استاد هماهنگ شد. موضوع بنده هم این شد: نمونه ای از هماهنگی دقیق متون دینی با صریح فلسفه.

با اینکه فکر می کردم بتوانم به راحتی متن منقح و آماده ای را پیدا کنم، اما نتوانستم. چند روز از مهلت ارائه تحقیق می گذشت اما همچنان چیزی نیافته بودم. روزی مشغول مطالعۀ کتاب «شرح خطبۀ حضرت زهرا» (سلام الله علیها) بودم که گمگشته خود را یافته و توشۀ خود را از ان برگرفتم اما چون به اصول نقل مطلب آگاهی نداشتم، مشخصات کامل کتاب را نیاورده و فقط به اسم کتاب اکتفا کردم. فورا تحقیق را کامل کرده و به استاد نشان دادم. روز بعد، استاد وقتی مرا دید گفت: این نکتۀ ظریف فلسفی را از کجا نوشته ای؟ گفتم از همان کتاب.

استاد گفت: شرح های زیادی بر آن خطبه نوشته شده است، اما به نظر من در آن نوشته ای که تو از آن کتاب نقل کرده ای، یک ظرافت و دقت فلسفی بسیار زیبا و مهم موج می زند. سپس از من خواست تا آن کتاب را کامل برایش معرفی کنم و من هم این کار را کردم.

فردای آن روز دیدم که استاد آن کتاب را تهیه کرده و هرجا که می رود، آن را با خود برده به مطالعۀ آن می پردازد. چند روز بعد که استاد کتاب را تمام کرده بود، از ایشان دربارۀ کتاب پرسیدم؛ آهی کشید و گفت: از شما بسیار ممنونم که مرا با این کتاب آشنا کردید و بر خود تاسف فراوان می خورم که چرا تا کنون با چنین کتاب و چنین اندیشمندان گرانمایه ای دمساز نبود ام.

این کتاب از تالیفات حضرت آیت الله العظمی سید محمد عزالدین حسینی زنجانی بود که امروز به دیدار مادرش شتافت و ما را در غم خود داغدار کرد. به راستی او عزتمند و عالِمی بود که همیشه عملش بر گفتارش پیشی می گرفت. ارتحال این عالم ربانی را به محضر امام زمان، علمای عظیم الشأن اسلام، خصوصا فرزند بزرگوارشان حضرت آیت الله سید محمد حسینی زنجانی و همۀ مسلمانان، تسلیت عرض می کنم. خداوند او را با اجداد طاهرینش محشور فرماید.

+ نوشته شده در  92/02/24ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

یکی از بزرگترین آفات بحث علمی در باب دین و مسائل دینی، «تئوری توطئه» یا «توهم توطئه» است. یعنی ما به نحو پیشینی بنا را بر این می گذاریم که؛ همه در صدد ضربه زدن به ما و عقاید ما هستند و هر اتفاقی که در هر نقطه ای از عالم رخ می دهد که به نوعی با عقاید ما مشکل داشته باشد، دست «فلانی» در کار است!

مصداق «فلانی» به افراد و جوامع و قضایای مختلف وابستگی تام دارد و به تناسب همین مقومات متغیر است. اما معمولا پیروان ادیان و مذاهب مختلف، مهمترین متهمان آن هستند که می توان به یهودیان، مسیحیان، و شیعیان به عنوان بارزترین افراد و جوامع مورد اتهام اشاره کرد.

البته این غیر از آن است که ما علیه افراد شاهد و مدرک داشته باشیم. بنده در صدد انکار توطئه پردازی برخی گروه ها علیه دیگران نیستم اما معتقدم متهم کردن هرکسی اعم از مسلمان، یهودی و حتی ملحدین، به نحو پیشینی!! هم غیر اخلاقی هم غیر دینی و هم غیر علمی است و باعث مشکلاتی می شود که به چند نمونه آن اشاره می کنم:

الف: در عالم ظاهر ما را از تحصیل مدارک قانع کننده و صحیح «بی نیاز»، و در عالم واقع «محروم» می کند.

ب: از آنجا که به زعم خود مقصر را یافته ایم، ما را از هر نوع اقدامی باز می دارد.

ج: مهمتر از همه اینکه: مسأله را ساده سازی می کند و به دنبال عامل اصلی نخواهیم بود. (انسان به خود زحمت پژوهش و تحقیق نمی دهد و به راحتی از خودش سلب مسؤولیت می کند.)

د: این فکر خلاف اصل اخلاقی حمل بر صحت است.

در پایان تاکید می کنم که این نوشته ناظر به مباحثه های دینی و طلبگی است و هیچ ربطی به عالم سیاست ندارد.

+ نوشته شده در  92/01/26ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

بایسته و شایسته آن است که فرضیه را با شواهد و دلایل محکمی که قابل دفاع باشند نه ذوقی و حدسی!!! بررسی کنیم و به حقیقت تعهد داشته باشیم نه عقیده خود! (نحن ابناء الدلیل)

تجربه شخصی افراد نشان می دهد که اکثر انسانها جواب هایی برای سؤالات مختلف، در ذهن دارند. همین جوابها می توانند جرقه یک فرضیه خوب و دقیق باشند. با مطالعه متون تخصصی و عمیق تر شدن اطلاعات هم می توان به فرضیه خوب و مشخصی رسید. گفتگو با اساتید و متخصصان فن نیز می تواند دایره معرفتی ما را گسترده کرده و به سوی فرضیه هدایت کند. و در نهایت استفاده از فرضیه های موجود و تلفیق آنها با یکدیگر هم، می تواند فرضیه جدیدی را تولید کند.

فرضیه چند خصوصیت عمده را باید داشته باشد: الف: یکی دو جمله است نه چندین صفحه! ب: باید در قالب جمله خبری بیان شود نه سؤالی. ج: باید حتی المقدور مشخص، واضح، معین و دقیق باشد. د: قابل اثبات یا حداقل قابل بررسی باشد. ه: باید محافظه کارانه باشد، یعنی با دیگر پیش فرض های معرفتی ما سازگار باشد. و: متواضعانه باشد. بهترین نمود متواضعانه نبودن آن در جزم گرایی و دادن فرضیه های مطلق انگارانه است که توهم می شود جوابی کامل، درست، مستند، مستدل و غیر قابل خدشه به مسأله داده ایم.

+ نوشته شده در  91/12/22ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

گاهی در سیر بحث های علمی  راه ناصوابی پیموده می شود که متاسفانه فراوان مشاهده می شود و آن عبارت است از تلاش برای اثبات آنچه که گوینده یا نویسنده به آن معتقد است. نمی گویم همیشه آنچه که به آن معتقدیم اشتباه است اما در مواجهه با یک مسأله، اعتقاد ما به هر جوابی، فقط یک فرضیه است نه نظریه، و بین فرضیه و نظریه تفاوت ره از کجاست تا به کجا!؟

به نظر من، نباید به هرقیمتی در صدد اثبات فرضیه مان باشیم بلکه باید به دنبال پیدا کردن شواهد و دلایلی له یا علیه آن بگردیم. چون ممکن است فرضیه ما باطل علی الاطلاق باشد! دراین صورت طبعا یکی از فرضیه های رقیب درست خواهند بود، آیا باز هم باید به عقیدۀ خود تعصب و تصلب داشته باشیم؟ هرقدر دلیل به نفع آن یافتیم به حقیقت نزدیکتر شده و آن را پی می گیریم و هرقدر هم که دلیل علیه آن یافتیم نشان از بطلان آن فرضیه داشته و سعی در رها کردن آن کنیم. البته تا وقتی کاملا باطل نشود و علیه آن دلایل متقن اقامه نشود، می تواند همچنان به عنوان یک فرضیه در بقعۀ امکان قرار گیرد.

نداشتن فرضیه در هر مسأله ای هزینه و وقت ما را تلف می کند چون به هر سؤالی جواب های متعددی می توان داد. نمی توان و نباید! همه جوابها را بررسی کرد، هر جوابی منابع خاص خود را دارد و نمی توان همۀ آن منابع را دید! هم از جهت مالی و خصوصا زمانی. پس باید یک فرضیه داشته باشیم تا از تحیر خارج شویم. محدود کردن موضوع پژوهش (که در پست موضوع پایان نامه به آن اشاره کردم) باعث می شود از حواشی دور بمانیم و به کارهای زائد نپردازیم.

+ نوشته شده در  91/12/11ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

1- حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی (مد ظله العالی) دیروز 21 بهمن در درس خارج فقه فرمودند: «فقه اهل سنت در 2 جهت از فقه تشیع جلوتر است؛ الف: حکومتی شدن، ب: داشتن اکثریت به لحاظ جمعیتی و به تبع آن کثرت علمای آنان که باعث رشد فقه شان شده است. اما فقه شیعه به دلیل یک امتیاز که به هر 2 جهت پیش گفته برتری دارد، از فقه تسنن ناب تر و به حقیقت نزدیک تر است و آن اتصال به اهلبیت (علیهم السلام) است».

2- منظور استاد از حکومتی بودن فقه معنای وصفی آن و رنگ حکومت را گرفتن نیست (که با چرخش حکومت ها فقه نیز به باد آنان بچرخد!!!) هرچند فقه اهل سنت به شدت از حکومت ها تأثیر برداشته است، بلکه مراد از واژه «فقه حکومتی» (در اینجا) معنای اضافی و به معنی ورود فقه به مباحث حکومتی و دادن فتوا در این مسائل است که اهل سنت در آن سابقۀ زیادی دارند اما شیعه کمتر به آن پرداخته است. شاید یکی از عوامل آن دور بودن حکومت از فقها بوده است. تا جائی که گفته شده؛ که علما حتی احتمال هم نمی دادند که روزی حکومت به دست حاکمان الهی(فقها) بیافتد.

3- در نظام اسلامی کسی ادعای کامل بودن این حکومت و معصوم بودن آن را ندارد. همان طور که مقام معظم رهبری چند سال پیش گفتند؛ «ما نمی گوئیم حکومت ما حکومت علوی(علیه السلام) است اما سعی می کنیم در آن خط حرکت کنیم و تا رسیدن به نقطه نهائی راه زیادی در پیش داریم.» (نقل به مضمون) لذا حکومت و عملکرد مسئولان می تواند مورد مداقه و نقد اهل فن قرار گیرد.

4- خدماتی که پس از انقلاب اسلامی انجام گرفته، نسبت به دوران طاغوت، رشد بسیار زیادی را نشان می دهد اما به نظر من این کافی نیست و می توان انتظارات بیشتری از نظام اسلامی داشت. مثالی می زنم؛ اگر کسی در انجام امور محوله به او کوتاهی کند و مثلا در درس خواندن، از 20 نمره 2 بگیرد و شخص دیگری بیاید و از 20 نمره 10 بگیرد، می توان گفت همت و لیاقت این دو نفر قابل مقایسه نیست اما نمی توان گفت 10 کافی است بلکه باید بیست شود!!! (هر دو نمرۀ 10 و 2 فقط مثال است)

5- انتقاد باید باشد. انتقاد و دقت های علمی – معرفتی، به پیشرفت هر نظریه ای از جمله نظریه مترقی ولایت فقیه کمک می کند. اگر مداقه های عالمانه و مجادله های حوزوی و دانشگاهی حول موضوع ولایت فقیه نباشد، سؤالات مطرح نشده و جواب درخور داده نشود، به مرور زمان حکومت مقبولیت خود را از دست می دهد. چون مبانی و پایه های نظام ولایت فقیه دینی است، لذا باید فحول قلسفه، کلام و فقه با دقت های خویش، روز به زوز برغنای علمی این نظریه بیافزایند.

6- به نظر من اگر کسی گوشه ای از نظام را به انتقاد گیرد، دوستدار نظام است نه دشمن! چه اینکه: «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی.» ممکن است برخی منتقدین هم انگیزه دیگری غیر از خیرخواهی و دوستی داشته باشند، اما معتقدم اولا: انگیزه خوب یا بد در خارج از تعبدیات چندان مهم نیست بلکه ماحصل کار مهم است که به اصلاح می انجامد و حتی«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». ثانیا: ما از کجا می توانیم انگیزه های مختلف را به افراد نسبت دهیم بدون آن که علم غیب داشته باشیم؟ اصل نظام، ولایت فقیه و قانون اساسی را همه قبول دارند اما عملکرد برخی از مسئولین در رده های مختلف نظام، از اصل جمهوری اسلامی جداست. همچنان که خطای یک ایرانی را نباید به پای ایران نوشت، گناه خطای مسئولین هم با نظام نیست!!!

7- وجود دشمن برای جامعه دینی ما انکار ناپذیر است اما «تئوری توطئه» هم درست نیست!!! گرچه دشمنان برای ناکارآمد نشان دادن چهره دین و نظام دینی از هیچ کاری فروگذار نکرده و نمی کنند، اما نباید ناتوانی خود را پشت دشمن مخفی کرده و همه تقصیرها را گردن او بیاندازیم. به قول ورزشکاران؛ باید چندان قوی باشیم که حتی داور نیز نتواند ما را شکست دهد. بعدا درباره تئوری توطئه مفصل خواهم نوشت انشاءالله. 

+ نوشته شده در  91/11/21ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

پیرو پست گذشته می خواهم درباره تحقیق بنویسم اما تحقیقی که صرفا در چارچوب عقاید و معارف دینی است. لازم به ذکر است که در این سلسله نوشته ها از درس های استاد بزرگوارم دکتر سید حسن اسلامی بسیار بهره برده ام.

یک تحقیق درست متشکل از اجزاء و ارکانی است؛

اول: سؤال خوب، یعنی سؤالی که درست، مرتبط و علمی باشد.

دوم: فرضیه سازی؛ برای هر سوالی، جواب های متعددی می توان داد. نکته ای را که به نظر ما جواب واقعی می رسد، فرضیه، و نظرات و نکاتی را که آنها نیز می توانند به عنوان جواب تلقی شوند لکن نظر ما نسبت به آن موافق نیست، فرضیه های رقیب می نامیم.

سوم: یافتن اطلاعات، یعنی بدانیم که کجا به دنبال سؤال خوب و جواب معتبر و مستند یا مستدل بگردیم. به عبارت دیگر به دنبال تولید علم باشیم نه تولید کتاب!

چهارم: قدرت تجزیه و تحلیل؛ یعنی در اطراف قضیه جستجویی انجام داده و لوازم هر نکته ای را بسنجیم.

پنجم: قدرت تخیل قوی و قدرت ابداع؛ یعنی قدرت ترکیب مطالب و اطلاعات.

ششم: عرضه و گزارش؛ یعنی بتوانیم یافته های خود را منظم و مدون کرده و در صورت امکان و نیاز، به جامعه علمی تحویل دهیم.

+ نوشته شده در  91/10/30ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

چند روز پیش سری به مسجد محله کودکی ام زدم، گروههایی از دوستان را دیدم که هرکدام حلقه ای تشکیل داده و درباره مساله ای به بحث مشغول بودند. برخی هم شوخی و تفریح را ترجیح می دادند.

به میان یکی از جمع ها رفتم. طبیعی است که با توجه به ایام محرم، بحث به قیام حضرت اباعبدالله (ع) مربوط بود. در این میان بحث یکی از گعده ها موضوع ازدواج یا عدم ازدواج حضرت قاسم (ع) بود. عده ای مخالف وعده ای دیگر موافق این مدعا بودند.

در بین موافقان کسانی بودند که قبول داشتند از لحاظ تاریخی این امر اثبات نشده است اما چه اشکالی دارد که برای گریاندن مردم از چنین مسائلی که اولا سوزناک و ثانیا بی ضرر به قیام حضرت هستند، استفاده شود؟ کسان دیگری نیز بودند که حرف های دیگری داشتند.

گذشته از اینکه این مساله تاریخی واقع شده است یا نه (که بنده شخصا معتقدم هرگز)، اما نوع استدلال یکی ازمدعیان برایم جالب و البته تعجب برانگیز نمود؛ مخالفان به کتاب هایی همچون حماسه حسینی منتهی المال، لولو و مرجان و ... استناد می کردند که این موافق گفت: چرا به سند و مدرک علمی بذل توجه نمی کنید؟ واقعا خوشحال شدم که کسی در این مورد تاریخی کار کرده و می خواهد با سند و دلیل حرف بزند، گفتیم کدام مدرک؟ پاسخ داد عموی من مداح است و او می گفت در کتاب مداحی فلان شاعر که اسم شاعر را هم گفت، آمده است!!!

واقعا متاسف شدم که برخی از دوستان این چنینی در مقابل منابع دست اول، به کتابی مراجعه می کنند که حتی ارزش هنری و شعری هم نداشت چه رسد به ارزش علمی و تاریخی!!! نکته ای که توجه مرا به خود جلب کرد این بود که ما چه مسائلی را باید باور کنیم و با چه معیاری؟ آیا هرچیزی را که در کتابی آمده است می توان باور کرد؟ در این باره بعدا خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  91/09/29ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

یکی از دوستان نزدیک گفت: قسمتی از فیلم مختار را که نقش حضرت عباس (علیه السلام) را بازی کرده اند، در اینترنت موجود و قابل دانلود است خود من آن را دارم، می خواهی نگاه کنیی؟ حس کنجکاوی زیادی داشتم که ببینم نقش حضرت را چگونه بازی کرده اند، لحظه ای خواستم بگویم آری، اما با خود فکر کردم؛ به فرض که آن فیلم را دیده و متوجه بازی زیبا یا ضعیف بازیگر این نقش شدم، خوب که چه؟ واقعا چیزی بر معرفت من نسبت به آن حضرت می افزاید یا از آن خواهد کاست؟

یاد چند حادثه تاسف بار افتادم؛ کاریکاتورهای موهنی که کاریکاتوریست دانمارکی در تمسخر نبی الله الاعظم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم کشده بود، فیلم موهنی که اخیرا پخش شد و تصاویر قرآن سوزی و... همه و همه در یک سیر قرار داشتند.

نمی خواهم فیلم مختار را با آنها مقایسه کنم، که هرگز یکی نیستند اما به نظر حقیر، نتیجۀ هردو یکی است و آن قداست زدایی از اولیاءالله است. در اصل مساله فرقی ندارد که حضرت عیسی، موسی، یوسف و یحیی(علیهم السلام)  به تصویر آیند یا اهلبیت پیامبر (سلام الله علیهم) اما دو فرق در جوانب وجود دارد؛ یکی شدت قبح است که حداقل برای ما مسلمانان قبح تصویرگری در اهلبیت (علیهم السلام) بیشتر است و دو اینکه حرص و ولعی را که برخی از مردم در دیدن این تصاویر (پیامبر صلوات الله علیه و اهل بیت ایشان) حتی موهن دارند، بیشتر و واقعا تعجب برانگیز است.

شاید کسی بخواهد به عنوان کنجکاوی آن را ببیند اما به فرض اینکه فهمیدم در باره اهلبیت (علیهم السلام) چه توهینی کرده اند، چه سودی دارد؟ به عبارت دیگر؛ نگاه به توهین اجانب نسبت به مقدسات ما، تنها یک دلیل موجه می تواند داشته باشد و آن جواب دادن و در حقیقت دفاع کردن از ساحت قدسی ایشان است، اما آیا دفاع من و امثال متوقف بر نگاه به آن توهین هاست؟

مرحوم آیت الله صائینی (ره) دربارۀ تصاویر اهل بیت می فرمود: «اینها فقط برای فرونشاندن سوز و نالۀ تشیع صورت گرفته است.» فارغ از انگیزۀ چنین کارهایی، نتیجه دقیق همان است که ایشان فرموده بودند. بارها با مراجعه به خویش، بالوجدان درک کرده ام که تصور من از انبیای الهی مانند حضرت یوسف و حضرت مسیح، به مراتب مقدس تر و جذاب تر از تصویری بود که در تلویزیون دیده ام. نفس تصور مقدسات، ابهامی دارد که هرگز قابل وصف نیست اما به محض اینکه تصویری را به عنوان تمثال آنان پذیرفتیم زمینی شده و آن قداست را از دست می دهند. راه چاره را آن دیدم که یا به آنها نگاه نکنم یا به خود بقبولانم که این تصاویر هیچ شباهت و ربطی به آن ذوات مقدسه ندارند. هرگز فراموش نمی کنم که با شنیدن روضۀ حضرت زهیر، حبیب ابن مظاهر، وهب و حر (رضوان الله علیهم) به راحتی دل می شکست و متاثر می شد، اما پس از دیدن ابتذالی که در مختارنامه بر سر نقش این شهدای والامقام آوردند، اکنون با شنیدن نام وهب، اسب سواری های مزخرفی به ذهن می آید که در آن فیلم بود.

در پایان جملاتی را در همین زمینه، از یکی از مراجع تقلید جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی (مد ظله العالی) که در جمع طلاب ایراد فرموده اند می آورم؛ «شنیده ام می خواهند - لا اله الا الله-، می خواهند قمر بنی هاشم(ع) را به نقش هنرپیشه ها درآورند؛ کسی که حجت خدا مقابل قبر او می ایستد و می گوید "سلام خدا، سلام تمام انبیاء(ع)، سلام تمام اوصیاء(ع) و سلام تمام شهداء بر تو یابن امیرالمؤمنین؛ کسی که هر صبح و شب، خدا و 124 هزار پیغمبر به او سلام می کنند، این را می خواهند به نقش هنرپیشه ها درآورند اگر چنین غلطی بکنند، بدانند که تاسوعای امسال، غیر از تاسوعاهای هر سال است. در اثر این صحبت غلط، باید جوان های غیرتمند فانی در قمر بنی هاشم(ع)، روز تاسوعای امسال، محشری برپا کنند در عزای قمر بنی هاشم(ع)، تا بگویند ای دست‌بریدۀ کربلا..! ای فرق سر پاشیدۀ از عمود در راه خدا..! تو، تو بالاتر از این هستی. این نقشه ها برای این است که وقتی قمر بنی هاشم(ع) را به آن صورت نشان دادند، دیگر این سوز و گداز در روضه ها نباشد. برای این است که آن کسانی که آن صحنه را ببینند و آن هنرپیشه را تماشا کنند دیگر آنچنان که باید، در عزای او نسوزند.»

+ نوشته شده در  91/09/18ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

مدت ها برای انتخاب موضوع پایان نامه سرگردان بودم. مهم ترین دغدغه ام هم همین بود. روزی برای انتخاب موضوع، سراغ یکی از اساتیدم «استاد دکتر محمد رضا بیات» -که بسیار انسان با شخصیت و بزرگواری هستند- رفتم، با اخلاق نیکوئی که داشتند به خوبی و بزرگواری هرچه تمام تر مرا به حضور پذیرفته و حدود نیم ساعتی را باهم صحبت کردیم.

در ابتدای بحث گفتم: استاد! موضوعی را برایم پیشنهاد دهید تا به عنوان پایان نامه روی آن کار کنم. ایشان دلسوزانه نگاهی به من کرده و گفتند: من نمی توانم موضوع پایان نامه شما را تعیین کنم!! بسیار تعجب کرده و پرسیدم: استاد خودتان به من فرمودید اگر خواستم می توانم برای مشورت در این مورد مزاحم شوم! استاد گفتند: بله، اما منظور من آن نبود که بیائی از من موضوع بگیری بلکه مراد من آن است که خودت موضوعی را پیدا کنی و بعد بیائی باهم نشسته و آن را تجزیه و تحلیل کنیم تا ببینیم به درد پایان نامه شدن می خورد یانه!!!

برای لحظاتی از خود بیخود شده بودم، با خود فکر کردم؛ اگر بنا باشد خودم موضوع را پیدا کنم پس چرا باید بروم پیش استاد؟ استاد حالت تعجب مرا دیده و گفت: موضوعاتی که در ذهن من باشند و من بتوانم پیشنهاد دهم مبتلابه خودم هستند یعنی علاقه من به سوی آن مباحث است و دغدغه حل آنها را دارم و البته توانائی آن را در خود می بینم اما شما ممکن است آن علاقه و دغدغه و یا آن توانائی را نداشته باشید پس باید به دنبال علائق، دغدغه ها و توانائی های خودت بروی و از بین آنها موضوع را پیدا کنی.

کاملا ناامید شدم، اما استاد با طرح چند سوال و دیدن جواب های من، مرا به سوی مساله اصلی ام هدایت کردند. تاکید استاد بر مطالعه متون تخصصی و اقتباس موضوع از لابه لای کتب و نیز دروسی که در کلاس ها ارائه می شود، بود. ایشان گفتند: بسیاری از مسائلی که در کلاس ها گفته می شود به عنوان اصول موضوعی پذیرفته شده اند و می توانند موضوعی عالی برای پژوهش و پایان نامه باشند.

از آن روز به دنبال موضوعات مختلف رفتم و چند موضوع را که به نظرم می رسید هر سه عامل مذکور در کلام استاد را دارا بودند یادداشت کرده و هربار با استاد مشورت می کردم و استاد هم با آنکه وقت بسیار کمی داشتند اما واقعا بزرگوارانه و با حوصله تمام آنها را حلاجی کرده و معمولا رد می کردند. (اکثر آن موضوعات احتیاج به زبان انگلیسی داشت که من فاقد آن بودم)

روزی ایشان از من پرسید: موضوعاتی را که باهم بررسی می کنیم و رد می شود، یادداشت می کنی؟ گفتم: نه استاد، وقتی بنا بر مردود شدن باشد چه ضرورتی برای ثبت آنها هست؟ ایشان جواب داد: درست است که فعلا پایان نامه نمی شوند اما می توان از آنها مقالات کم حجمی تهیه کرد. ضمن آنکه در برخی موضوعات که فعلا توانائی نداری، بعدا می توانی آن قدرت و توان را به دست آورده به پژوهش در آن مورد بپردازی. این شد که به فکر نوشتن آن موضوعات افتادم.

چندی بعد به سراغ یکی دیگر از اساتید، «دکتر سید حسن اسلامی» رفتم، ایشان نیز با همان بزرگواری مرا به همان  نکاتی رهنمون شدند که آقای بیات گفته بود. علاقه نکته ای بود که هردو استاد به شدت بر آن تاکید می کردند. یادم هست روزی که درباره یکی از موضوعات با دکتر بیات مفصل صحبت کرده و به نتیجه هم رسیده بودیم علی رغم اینکه درباره آن خیلی صحبت کرده و جوانب بحث را از چند جهت کاویدیم و استاد واقعا خسته شده بودند، اما کمی نگرانی و عدم علاقه کامل من باعث شد که استاد متوجه شده و گفت: من بسیار خوشحال شدم که توانستی علاقه نداشتن به این موضوع را بیان کنی، چرا که اگر نمی گفتی بعدا برایت معضل و مشکلی صد چندان می شد.

البته در بیان دکتر اسلامی چند نکته جدید بود: اول: وجود دفترچه ای که همه جا همراه انسان باشد و هر نکته ای را که درباره موضوعات پژوهشی به ذهن می رسد در آن یادداشت شود و حتی تجربه شخصی خود ایشان این بود که در رایانه شان فایلی به نام ایده ها ایجاد کرده بودند. دوم: علاوه بر توانایی و علاقه در انتخاب موضوع، ایشان به کارآمدی تحقیق نیز تاکید جدی داشتند ایشان در کلاس درس گفتند: «باید از خود پرسید: این تحقیق برای چه انجام می گیرد؟ «ثم ماذا»؟ باید بتوان از یک تحقیق، حداقل 2 یا 3 موضوع جدید برای تحقیق و سخنرانی درآورد. یکی از ملاک های خوب و مؤثر بودن تحقیق، ارجاع اهل علم به آن است. (هرچه در کتاب ها یا مقالات معتبر، بیشتر به آن ارجاع داده باشند، از اعتبار، کارآیی و تأثیر بیشتری برخوردار خواهد بود.) اگر این شرایط در تحقیق باشد، در پایان؛ انسان رضایت خاطر و لذت معنوی دارد و از انواع حمایت های مادی و معنوی برخوردار می شود.» سوم: من هیچ گاه نمی دانستم که می توان به اساتید دیگری که حتی درس با ایشان نداشته اما مراجعه کنم دکتر اسلامی این دریچه را برمن گشودند.

پس از انتخاب موضوع، مشکل و به تعبیر استاد دکتر اسلامی، گام بعدی آن بود که موضوع ریز شود و به قول استاد دکتر فرامرز قراملکی؛ پژوهش باید مساله محور باشد نه موضوع محور!

راههای متعددی برای ریز کردن مساله وجود دارد که نمونه هایی از آن را ذکر می کنم:

یک راه این است که به بررسی زیر مجموعه های آن موضوع بپردازیم؛ مثلا: در فلسفه دین می توان از رابطه عقل و دین و در این موضوع هم به انواع عقل، انواع رابطه ها، عقل مورد استشهاد در دین، عقل فلسفی و دینی، عقل خودبنیاد دینی، عقل گرایی حداکثری، قرینه گرائی، یا در زبان دین به  معنا شناسی اوصاف خداوند، معناداری گزاره های دینی، صدق و کذب گزاره های دینی و ... پرداخت.

راه دیگر اختصاص دادن آن به قوم یا افراد خاصی است مثلا: می توان به رابطه عقل و دین از دیدگاه تشیع، کرکگور،  علامه طباطبایی و... از بین فلاسفه غربی و مسلمان پرداخت.

راه دیگر اختصاص دادن آن به عصر یا مکان جغرافیائی خاصی است مثلا: نسبیت و جهان شمولی اخلاق در جهان اسلام. یا نسبیت و جهان شمولی اخلاق از نظر فلاسفه غرب در قرن 18 میلادی، و...

راه جهارم تطبیقی کار کردن است؛ مسأله ای را در نگاه یک محقق بررسی و با دیگری مقایسه می کنیم مثلا: واقع گرایی گزاره های دینی از نظر علامه طباطبایی و دیوید هیوم و یا مانند اثبات پذیری گزاره های دینی از نظر بازل میچل و استاد مصباح، مقایسه معرفت شناسی اصلاح شده آلوین پلانتینگا، ویلیام آلستون و نیکلاس ولترستروف. و....

البته باید توجه داشت که اختصاص دادن موضوع به افراد شرط مهمی را می طلبد اینکه: آن شخص در آن موضوع حرف جدیدی برای گفتن داشته باشد و یا حداقل بتواند له یا علیه دعاوی گذشتگان برهان جدیدی اقامه کند که پیشتر انجام نگرفته باشد. نه اینکه صرفا گزارشگر اندیشه دیگران باشد.

در همین زمینه پست هایی از استاد رضا بابایی در وبلاگ شخصی ایشان (سفینه) بسیار راهگشاست:

 http://rezababaei.blogfa.com/post-416.aspx

http://rezababaei.blogfa.com/post-426.aspx

+ نوشته شده در  91/08/16ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

استاد مصطفی ملکیان در مقاله «یادداشتی بر "اعلامیه نود و پنج ماده ای لوتر"» به نکته نغزی اشاره کرده و می نویسد: «اعتراض نخست {پروتستانها به آئین کاتولیک} در درواقع، به پاكى و خلوص خودِ دين تاريخى و نهادينه ناظرست و ناشى از اين دغدغه كه اين پاكى و خلوص، كه چيزى جز مطابقت دقيق و موبه‌موى دين تاريخى و نهادينه با آموزه‌هاى بنيانگذار دين نيست، به‌تدريج و نرم‌نرمك راه زوال پيموده است».

ایشان مثالی زده و ادعایی را مطرح می کنند که حاصل آن چنین است: «آموزه‌هاى بنيانگذار دين، همچون چشمه آب پاك و زلالى است كه در نقطه‌اى می‌جوشد، و دم‌به‌دم از نقطه جوشش آغازين خود دورتر و دورتر می‌شود و، البته، اين دورشدن همراه است با آميخته‌شدنِ آب پاك نخستين با بسا مواد و زوائد ديگر و كَدِر و گل‌آلوده‌شدن آن آب زلال. هرچه آن دورشدن بيشتر، اين آميختگى و كدورت بيشتر. مهم اين است كه اين آميختگى و كدورت لازمه طبيعى گذر آن آب در بستر خاك‌آگين و درازآهنگى است كه آب در آن به جريان می‌افتد. اما، بی‌شك، كسانى كه فرسنگ‌ها دور از سرچشمه از اين آب برمی‌گيرند و می‌نوشند اگر بخواهند كه واقعاً از آبِ سرچشمه برگرفته و نوشيده باشند چاره‌اى جز تعبيه تصفيه‌خانه ندارند تا به كمك آن، آب برگرفته را به پاكى و زلالى آغازين خود باز گردانند و آنگاه از آن بنوشند، وگرنه اين آب پر خس و خاشاك را چه نسبت با آن آب زلال و پاك؟ در سرتاسر طول مسير آب چشمه به وجود اين تصفيه‌خانه‌ها حاجت هست و هيچ تصفيه‌خانه‌اى مردم را از ساير تصفيه‌خانه‌ها بی‌نياز نمی‌كند؛ چون اگر در نقطه‌اى، تصفيه‌خانه‌اى كلِ آب چشمه را نيز تصفيه كند، باز، اين آب تصفيه‌شده بر اثر روان‌شدن دوباره‌اش پاكى و زلالى خود را از دست می‌دهد و محتاج به تصفيه‌اى مجدد، در نقطه‌اى ديگر، می‌شود، چرا كه گذرگاه با آب تصفيه شده همان می‌كند كه با آب آغازين می‌كرد. وضع آموزه‌هاى بنيانگذار دين در بستر زمان، عيناً مانند وضع آب سرچشمه است، در بستر مكان.» (حدیث آرزومندی ص 153)

اگر این مدعای ایشان را بپذیریم که «حتما باید تصفیه خانه هایی برای باورهای دینی داشته باشیم» چند سوال در ذهن انسان به جولان می پردازند که جناب ملکیان به آنها نپرداخته است؛

1- چه کسی یا کسانی می توانند به عنوان تصفیه خانه عمل کرده و دین خالص را در اختیار مومنین قرار دهند؟

2- آیا کار تصفیه منحصر در این افراد است یا دیگران هم می توانند تصفیه خود را داشته باشند؟

3- در صورت دوم آیا هر تصفیه ای برای همه یا صاحب آن حجت است؟

4- چه کار تصفیه را منحصر در افراد خاصی بدانیم، یا نه، افراد با چه ملاک و معیاری به بازسازی این آموزه ها همت خواهند گماشت؟

5- در صورتی که آموزه ای تصفیه شده، با آموزه ای دیگر که آن هم توسط دیگری تصفیه شده است، متعارض باشد، تکلیف مومنین چیست؟

6- چگونه می توان درستی و خلوص خود این تصفیه ها را آزمود؟

7- با چه معیاری بدانیم امروز یا چند روز دیگر، احتیاج به تصفیه مجدد داریم؟ به عبارت دیگر: اعتبار و برد زمانی و مکانی تصفیه خانه ها تا چه حد است؟

+ نوشته شده در  91/08/06ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

سقوط کیفی وحشتناکی که بر برنامه های صدا و سیما عارض شده، واقعا حیرت آور است، البته رشد کمی و آبکی تعداد شبکه های آن نیز هم. اینکه افزایش تقریبا روزانه!!! تعداد شبکه های رسانه ملی فی نفسه امر مطلوبی است یانه، باید متخصصان فن قضاوت کنند، اما افت که نمی توان گفت، بلکه می گویم افتضاح محتوایی و کیفی برنامه های این رسانه (که از خوش شانسی مسئولانش، در داخل رقیبی هم ندارد) یکی از مسائلی است که افراد و خانواده ها را به طرف ماهواره و شبکه های مجازی سوق می دهد. (اخیرا یکی از مجریان سابق تلوزیون گفته بود: تعداد بینندگان برخی از شبکه های تلوزیونی، بسیار کمتر از تعداد کارمندان آن است!!! البته در این مورد می توان به استاد ضرغامی احسنت گفت که در ایجاد اشتغال به کمک دولت شتافته است اما به چه قیمت، بماند.)

به نظر من نفوذ روز افزون ماهواره در خانه های مردم و حتی متدینین را نمی توان و نباید نادیده گرفت، دیگر موقع برخوردهایی چون جمع آوری ماهواره ها از خانه ها گذشته است، باید راهی جست و به مردم و خصوصا به نسل جوان ارائه داد. به نظر می رسد اگر بتوان به آنان فهماند که خیر واقعی و خیر پنداری را چگونه از هم تمیز دهند و نیز خطراتی را که برخی شبکه های ماهواره ای برای زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان دارند، به طور ملموسی به آنها نشان داد، ماهواره خودبخود تاثیر و نفوذش را محدود خواهد دید و یا حداقل استفاده از آن در مسیر نسبتا صحیحی قرار خواهد گرفت.

بنده منکر محاسن زیادی که ماهواره دارد نیستم اما به نظر می آید که استفاده به جا از این فناوری بسیار مشکل است. خصوصا اگر دارای کودک ممیز هم باشیم. اما فکر می کنم راه آن محدود کردن نیست.

یک مربی یا پدر و مادر چگونه می توانند متربیان و کودکان را از این خطر دور نگه دارند؟

داشتن آگاهی اجمالی، توسط مربیان از محتوای فیلم ها، سریال ها، اخبار و نوع نگرشی که رسانه های مختلف به آنها دارند، می تواند عامل مهمی در این راه باشد. برخی از سریال هایی که از رسانه های تصویری پخش می شوند، دارای حملات مستقیم و غیر مستقیم به آموزه های دینی، فرهنگی، ملی، هویت و ارزش های متعالی مردم اند، مربی باید سعی کند حداقل، مشکلات فیلم های پر طرفدار و معروف را دانسته و به متربیان انتقال دهد.

مربی باید به متربیان بفهماند که هر فیلمی ارزش دیدن ندارد ممکن است فیلمی به ظاهر جذاب، خنده دار، خوب و خوشایند باشد اما با کمی دقت در آن خواهیم یافت که چه ابتذالی بر آن حکم فرماست!!

تغییر ذائقه مخاطبان و به ابتذال کشاندن آنها یکی از مهم ترین ترفندهای رسانه ای است، (که البته رسانه ملی ما در این مورد خاص نه تنها پیشتاز، بلکه بزرگترین مبتکر و خلاق در این عرصه است) ممکن است مخاطب در بدو امر متوجه نباشد و فقط به جنبه طنزآلود فیلم ها نظر داشته باشد اما به مرور زمان خواهد یافت که در گردابی فرو رفته است که خارج شدن از آن به این راحتی ها هم نیست!!

مرادم عاشق شدن به فیلم و... نیست، بلکه می خواهم بگویم؛ انسان ناخواسته و نادانسته به چیزهایی دل می بندد و چیزهایی را ارزش می داند و آنها را الگوی خویش می سازد که سرابی بیش نیستند. در حقیقت با انس یافتن با چنین برنامه هایی، انسانی که می توانست خودش مولد و محرک باشد، به عروسکی بدل می شود که نه تنها ذائقه، بلکه سلیقه او را هم برنامه سازانی هدایت می کنند که هیچ سنخیت و اشتراکی با وی ندارند. مربی باید بتواند به متربیانش القا کند که هنگام تماشای برنامه های تلویزیونی، صرفا به وقت گذرانی نپردازند، بلکه کلمات، موسیقی، نوع بازی بازیگران، موقعیت زمانی و مکانی ای که در فیلم ها مورد توجه است، لباس های نشان داده شده و... را نیز به دقت نگریسته و به تحلیل آن بپردازند.

برخی فیلم ها هدفی جز تنزل دادن سلیقه مخاطبان ندارند، فیلم سازانی که این فیلم ها را می سازند، به دلیل ناتوانی از ارائه برنامه های با کیفیت، سعی در خنداندن مردم داشته و با حرکات سخیف، سبک،  و زشتی که از سوی برخی بازیگران ارائه می شود، می کوشند تا این عجز خویش را با لودگی بپوشانند. قانع شدن به چنین برنامه هایی است که جوان متحرک، شاداب، با انگیزه و با طراوت را تبدیل به انسانی خمود، کسل و نا امید کرده و نه تنها او را از مسیر پیشرفت و تعالی بازداشته، بلکه به خودکشی و انحرافات جنسی و ... سوق می دهد.

مقام معظم رهبری در دیداری که چند سال پیش با اصحاب رسانه داشتند، تاکید کردند که: طنز فاخر تولید کنید و فرمودند: طنز غیر از لودگی است.

+ نوشته شده در  91/07/16ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

یکی از اصول بررسی عالمانه و محققانه عقائد این است که انسان بدون هیچ گونه پیش داوری به سراغ آنها برود. پیش داوری یعنی اینکه ما قبل از مواجه شدن واقعی با یک مساله، باورها و ارزش های پیشینی ای داریم که در قضاوت ما تاثیرمی گذارند. داشتن هرگونه ذهنیت منفی یا مثبت نسبت به یک باور، مانع از آن خواهد بود که فرد حقیقت جو به حاق و عمق آن باور برسد. زیرا؛ اگر آن مطلب مورد محبت او باشد، وی فارغ از اینکه این باور حق است یا باطل، فقط در صدد دفاع از آن برخواهد آمد و خواهد کوشید که همه اشکالات وارده را به نوعی توجیه کرده و یا حتی در توهمی آشکار، آن را به دشمنان دین و خدایش نسبت خواهد داد.

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) فرمود: حبک للشیئ یعمی و یصم (پیام پیامبر، ص 772) وقتی انسان چیزی را دوست بدارد، در مقابل عیوب آن کر و لال می شود. یعنی یا عیوب آن را نمی بیند یا اگر هم ببیند نمی تواند آن را قبول کرده و درباره آن حرف بزند؛

                 اگر بر دیده مجنون نشینی       به غیر از حسن از لیلی نبینی

اما اگر آن مطلب یا عقیده مورد تنفر یا غیر مطلوب او باشد، هرگز خوبی های آن را نخواهد دید و هر گونه نیکی و قوت آن باور را به نوعی توجیه کرده و یا بی ارزش جلوه خواهد داد. اگر هم نتواند هیچ کدام را انجام دهد، جواب آن را به آینده ای نا معلوم خواهد سپرد و در عاجزانه ترین حالت با توهین و انواع حربه های ناجوانمردانه و بی ادبانه از پاسخ گویی فرار خواهد کرد. چنین کسانی حتی اگر در موضع حق هم باشند، بهتر آن است که عطای مباحثه و مناظره و تبادل معارف را به لقای آن بخشیده و دین خود را مضحکه اغیار نسازند چه رسد به آنکه از حقیقت فاصله هم داشته باشند!!!.

حال یک سوال پیش می آید و آن این است که؛ اصلا آیا امکان دارد کسی بتواند بدون هیچ گونه پیش داوری، خصومت، محبت، علاقه و تنفر به نقد و ارزیابی عقائد خود و یا دیگران بپردازد؟ و اگر بتواند، آیا این کار مطلوب هم هست یا خیر؟ نکته ای که این توانایی را کم می کند وجود همان معارف پیش گفته ای است که هر انسانی دارد.

به عبارت دیگر؛ معارف بشری در هر جامعه ای متفاوت و مختلف است البته این به معنی نسبی گرایی نیست، لکن باید پذیرفت که به تعبیر کانت «عینکی» که با آن دنیای پیرامون خود را می نگریم، خارج از اختیار ما بوده و هیچ انسانی را از آن گریزی نیست، حتی اگر شخصی در جنگل هم بزرگ شده باشد، تصورات، علائق، معارف و زاویه دید خود را دارد. با این تفاصیل آیا واقعا ممکن است که بدون پیش داوری عقائد را از نظر گذراند؟

در پایان نکته ای را اضافه می کنم؛ من با انگیزه خوانی افراد به شدت مشکل دارم و آن را نمی پسندم و به آن نمی پردازم که مرا چنین نشاید. اما نمی توانم بگویم انسان نمایانی که خود را به هلاکت ابدی دچار نموده و قهر و غضب خدای مهربان تر از مادر را به رضای اندک مردم نمایانی که از آنان بی مایه ترند فروخته، به پیامبر رحمت و مغفرت، رسول اخلاق و انسانیت و نیز اهل بیت پاک ایشان (که درود خداوند بر آنان باد) توهین کرده اند، نادانسته و یا ناشناخته این کار را کرده اند!!! انگیزه آنان هرچه هم که باشد زشتی و سخافت کارشان، و نادانی خودشان را توجیه نمی کند حتی اگر به عقیده مسلمانان اشراف نداشته باشند. انسانیت و حریت بدون دین داری هم ممکن است، پس اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید، سلاح توهین برگرفتن، شایسته انسان نیست!!!

+ نوشته شده در  91/07/08ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (ع) رئیس مذهب جعفری، که در مناظره ها و مباحثه های علمی ید طولایی داشته اند، همواره با مخالفین دین اسلام و تشیع به بحث می پرداخته اند. نمونه های فراوانی از این مناظره ها را می توان در کتبی که درباره زندگی پربرکت ایشان نوشته شده است مشاهده کرد.

در برخی روایات مخالفان ایشان از صبر و حوصله ای که آن حضرت در برخورد با آنها از خود نشان می دهد، به تعجب آمده و حتی گاهی از بی شکیبی اصحاب ایشان گله کرده می افزایند: آیا تو واقعا شاگرد جعفر(ع) هستی؟ وقتی ایشان، خود با ما سخن می گوید، چنین بر نمی آشوبد که تو! با این که بسیار درشت تر از تو با آن حضرت سخن می رانیم!!!

در برخی از جملاتی هم که از افرادی چون ابن ابی العوجاء و دیگران نقل شده آمده است: گاهی جعفر(ع) چنان به حرف های ما (در رد وجود خداوند) دقیق و با آرامش گوش می دهد که خیال می کنیم قطعا حرف ما را پذیرفته و جوابی ندارد، اما به محض تمام شدن حرف ما، با چند جمله همه آن ها را ابطال می کند.

در سالروز شهادت آن حضرت مناسب دیدم روایتی را از ایشان نقل کنم که به اهمیت مباحثه دینی اشاره دارد، این روایت در کتاب الاحتجاج علی اهل اللجاج مرحوم طبرسی نقل شده است؛

ایشان می فرمایند: «علماء شیعتنا مرابطون فی الثغر الذی یلی ابلیس و عفاریته، یمنعونهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا و عن ان یتسلط علیهم ابلیس و شیعته النواصب. الا فمن انتصب لذلک من شیعتنا کان افضل ممن جاهد الروم و الترک و الخزر الف الف مره لانه یدفع عن ادیان محبینا و ذلک یدفع عن ابدانهم»؛ علمای شیعه ما، همچون مرزدازان، مانع یورش شیاطین به شیعیان ناتوان شده و جلوی غلبه ناصبان شیطانی را می گیرند. پس بدانید هرکه اینگونه در مقام دفاع از شیعیان ما برآید، فضیلتش از جهاد کننده با روم و ترک و خزر، هزاران بار بیشتر است، زیرا آن (عالم دینی) از کیش و دین پیروان ما دفاع می کند و آن (جهاد کننده) از بدنهای ایشان محافظت می نماید.

+ نوشته شده در  91/06/22ساعت   توسط معصومعلی بیات  | 

مطالب قدیمی‌تر